لیست مقالات عمومی



همه دسته بندی ها

متن مقاله : یوهان برامس ... | تاریخ ثبت : 1396/02/25

یوهان برامس Johannes Brahms آهنگساز و پیانیست آلمانی بود. او که در هامبورگ در خانواده ای پروتستان متولد شد بیشتر عمر حرفه ای خود را در وین اتریش گذراند. موقعیت و شهرت او در آهنگسازی به گونه ای است که او در کنار یوهان سباستین باخ و لودویگ ون بتهوون در گروهی به نام گروه "سه B" - لقبی که در قرن نوزدهم توسط هانس فون بولوو رهبر ارکستر نام گذاری شد- قرار می دهند.
برامس قطعات بسیاری را برای ارکستر سمفونیک، موسیقی سالن، پیانو، ارگ وگروه کر نوشت. پیانیستی هنرمندی که آثار بسیاری از خود را به نمایش درآورد. او با بسیاری از نوازندگان مطرح زمانش نظیر کلارا شومان پیانیست و یواخیم جوزف ویولونیست ( این سه با هم دوستی نزدیکی داشتند) همکاری کرد. بسیاری از آثارش مواد اولیه و پایه رپرتوار کنسرت مدرن را شکل داد. او یک ایدئالیست غیر قابل انعطاف بود که برخی از آثارش را از بین برد و برخی دیگر را هیچ گاه منتشر نکرد.



نویسندگان هم دوره و متأخر از برامس به عنوان هم نوآور و هم سنت گرا یاد کرده اند. موسیقی او به طور جدی ریشه در ساختار و ترکیب بندی تکنیکی بزرگان کلاسیک دارد. در حالی که بسیاری از معاصرین موسیقی او را بیش از حد آکادمیک می شمارند، او توسط چهره های بعدی نظیر آرنولد شونبرگ و ادوارد الگار تحسین شده است. سخت کوشی و ساختار دقیق آثار برامس نقطه ی شروع و الهام بخش آهنگسازان نسل بعد از وی می باشد. با این حال در درون این ساختار دقیق، موتیف های رومانتیک عمیق جا گرفته اند.

او فرزند دوم یوهانا هنریکا نیسن و یوهان جاکوب برامس بود. او در دوران آغازین کودکی با موسیقی آشنا شد. پدرش در فیلهارمونیک هامبورک کنت باس می زد و برامس جوان در سن 7 سالگی نواختن پیانو را آغاز کرد. زمانی که او به سن نوجوانی رسیده بود، موسیقیدان کاملی بود و از استعدادش در مکان های مختلف برای کسب درآمد استفاده می کرد تا بخشی از فشار مالی بر روی خانواده را بکاهد. در سال 1853 برامس به رابرت شومان، آهنگساز و منتقد موسیقی مشهور آلمانی معرفی شد. رابطه آنها خیلی زود نزدیک شد و شومان در دوست جوان خود امید بسیاری را برای آینده موسیقی می دید. او به برامس لقب نابغه داد و "عقاب جوان" را در مقاله ای مطرح مورد ستایش قرار داد. این سخنان دلنشین خیلی زود آهنگساز جوان را در دنیای موسیقی به چهره ای شناخته شده تبدیل کرد.

برامس قطعات مهمی را برای ارکستر خلق کرده است. 2 سرناد serenade (قطعه موسیقی عاشقانه)، چهار سمفونی، دو کنسرت پیانو (شماره یک در ر مینور، شماره دو در سی بمل ماژور)، یک کنسرت برای ویولن، یک کنسرت برای ویولن و ویولن سل، دو پیش درآمد ارکستر، پیش درآمد فستیوال آکادمیک و پیش درآمد تراژیک از جمله آثار مهم برامس می باشند.
اثر کُر طولانی او به نام "مرثیه آلمانی" از نوشته هایی است که برامس از انجیل لوتر برگزیده است. برامس این اثر را در سه دوره مهم از زندگی اش ساخته است. نوشته های ابتدایی بخش دوم اولین بار در سال 1854 پس از اقدام به خودکشی رابرت شومان ساخته شد، که بعدها در کنسرت پیانو اولش از آن استفاده کرد. بخش عمده "مرثیه" پس از مرگ مادرش در سال 1868 ساخته شد و بخش پنجم پس از اجرای اولیه رسمی در سال 1868 به آن اضافه شد. این اثر در سال 1869 منتشر شد.

برامس یک کمال گرای افراطی بود. بسیاری از آثار ابتداییش، نظیر سونات ویولنی که با رمنی Reményi و فردیناند دیوید اجرا کرده بود را از بین برد. گفته می شود که بیش از 20 کوارتت سازهای زهی را از بین برده است. در طول چند سال، او پروژه سمفونی در ر مینور را به کنسرت اول پیانو تغییر داد. از موارد دیگر در رابطه با توجه افراطی به جزئیات می توان به بیش از 15 سال صرف وقت بر روی سمفونی اول از سال 1861 تا سال 1876 اشاره کرد. حتی پس از چند اجرا، وی تصمیم به از بین بردن بخش اصلی کند کرد و آن را پیش از انتشار تغییر داد. ( رابرت پاسکال بعدها به بازآفرینی حدسی از بخش کند اصلی پرداخته است.
برامس به شدت ترجیح بر نوشتن موسیقی داشت که به صحنه و روایتی اشاره نمی کند و هیچگاه اپرا و یا شعر سمفونیک ننوشت.

با وجود شهرت به عنوان آهنگسازی جدی در ساخت قطعاتی طولانی و با ساختار موسیقی پیچیده، برخی از شناخته شده ترین و موفق ترین (از لحاظ محبوبیت)  آثار برامس در طول زندگی، شامل آثاری با مقیاس کوچک است که هدف آن قرارگیری در بازار پر رونق موسیقی زمان خود را داشت. در قرن بیستم بی اچ هاگین B. H. Haggin منتقد پرنفوذ آمریکایی نظر کلی در مورد مهم بودن آثار بلند برامس را رد کرده و آثار کوچک او را مهم معرفی می کند. از بین این آثار می توان به رقص های مجارستانی، والس برای دونوازی پیانو  (Op. 39) و والس ترانه عاشقانه برای کوارتت آوازی و پیانو و برخی از ترانه های بی شمار او به ویژه ترانه گهواره ها Wiegenlied (Op. 49, No. 4) نام برد. این اثر برای جشن تولد پسر برتا فابر Bertha Faber یکی از دوستان برامس ساخته شد که به لالایس برامس هم مشهور است.
برامس برخلاف هم دوره هایش که موسیقی پرزرق و برق را دنبال می کردند،  همواره در آثارش حس کلاسیک نظم و فرم را حفظ کرد. بسیاری از تحسین کنندگان او را قهرمان فرم های سنتی و "موسیقی خالص" بر می شمارند و وی را در مقابل موسیقی پروگرام گونه "آلمانی نو" قرار می دهند.

برامس برای بتهوون احترام زیادی قائل بود. در خانه وی مجسمه نیم تنه ای مرمری از بتهوون قرا داشت در حالی که نگاهش به گو نه ای بود که برامس را در حال آهنگسازی نظاره گر است. برخی از موتیف های استفاده شده در آثارش یادآور سبک بتهوون بود، این موضوع به خصوص در سمفونی شماره یک قابل ملاحظه است. هر دو اثر در گام دو مینور شروع شده و پیروزمندانه در گام دو ماژور به پایان می رسند. همچنین موضوع کلی پایان سمفونی یک یادآور موضوع کلی سمفونی شماره 9 بتهوون می باشد. هنگامی که این شباهت به برامس گفته شد او در پاسخ گفته که "حتی هر کودنی می تواند این موضوع را ببیند!" در سال 1876 هنگامی که این اثر در وین اجرا شد به آن لقب " سمفونی دهم بتهوون" دادند.

برامس استاد کانترپوینتcounterpoint کانتر پوینت (آمیختن دو یا چند صدا با تاکید بر ملودی) بود. گایرینگر می نویسد: «برای برامس، پیچیده ترین کانترپوینت ها وسیله ای طبیعی برای بیان احساستش بود.» برخورد ظریف او با ریتم و وزن آهنگ از دیگر ویژگی های بارز او به شمار می رود. به گفته مایکل ماسگریو Michael Musgrave "تنها یک آهنگساز رقیب او در این طرز تفکر پیشرفته ریتمیک است و آن شخص استراوینسکی Stravinsky می باشد." برامس در استفاده از ریتم های نامنظم، نت های سه تایی و rubato (خارج شدن موقت از سرعت اصلی برای روح بخشیدن، بدون تغییر دادن وزن کلی)  بی نظیر بود.

دیدگاه برامس به گذشته و آینده نظر دارد. خروجی کارهایش گاه در کاوش ریتم و هارمونی جسورانه بود. در نتیجه او هم بر آهنگسازان محافظه کار و هم بر آهنگسازان مدرن تأثیرگذار بود. در دوران حیات، بر کسانی نظیر هاینریس فون هرتزوگنبرکHeinrich von Herzogenberg، رابرت فوکس Robert Fuchs و جولیوس رونتگن Julius Röntgen و همچنین گوستاو جنر Gustav Jenner که تنها شاگرد رسمی او بود تأثیر گذاشت. آنتوان دووراک Antonín Dvořák کسی که از برامس کمک های قابل توجهی دریافت کرد عمیقاً موسیقی او را تحسین می کرد و در آثار متعددی نظیر سمفونی شماره هفت در ر مینور و سه تایس پیانو در فا مینور از او تأثیر گرفته بود. ویژگی های "سبک برامس" در قطعات  پیچیده معاصر (به خصوص در آثار واگنر) قابل مشاهده است. هانس رت Hans Rott، ویلهلم برگر Wilhelm Berger، مکس رگر Max Reger، فرانتز اشمیت Franz Schmidt و ادوارد الگار Edward Elgar از جمله کسانی هستند که از برامس تأثیر گرفته اند.

خروج

یوهان برامس ...

دسته بندی : موسیقی کلاسیک

تاریخ ثبت : 1396/02/25

متن مقاله : کلود دبوسی ... | تاریخ ثبت : 1396/02/20

زندگی نامه آشیل کلود دبوسی

 

زندگی نامه آشیل کلود دبوسی

آشیل کلود دبوسی با آثاری که از خود به یادگار گذاشت راه جدیدی در موسیقی گشود و توانست توجه آهنگسازان رمانتیک را از جار و جنجال و هیاهوی ارکستر و مشکلات فنی نوازندگی به بیان واقعی موسیقی معطوف کند. «آشیل کلود دبوسیAchille- Claude- Debussy » آهنگساز شهیر فرانسوی در ۲۲ آگوست سال ۱۸۶۲ در «سن ژرمن آن له» از خانواده ی دهقانی متولد و در ۱۵ مارس ۱۹۱۸ درگذشت و در قبرستان «پاسی» (۱) به خاک سپرده شد. پدر و مادرش به واسطه عدم استطاعت مالی نتوانستند وسایل آشنایی او را با موسیقی فراهم کنند و به همین جهت کلود تا نه سالگی که به اتفاق پدرش به «کان» مسافرت کرد از موسیقی اطلاعی نداشت اما در این سفر وی نخستین درس پیانو را از یک معلم ایتالیایی آموخت. سال بعد «مادام موته» (۲) مادر زن « پل ورلن» - شاعر فرانسوی که در جوانی از شاگردان «شوپن» بود- به استعداد فوق العاده دبوسی واقف شد و به خانواده اش توصیه کرد که به تحصیل موسیقی او اهمیت ویژه ای دهند. پدرش او را در سال ۱۸۷۳ به کنسرواتوار پاریس برد. دبوسی در کلاس «سولفژلاوینیاک» به تحصیل موسیقی مشغول شد و به زودی مدال و دیپلم سولفژ را گرفت. اما در کلاس پیانوی «مارمونتل» درجه دوم شد و در کلاس «هارمونی» هیچ درجه و جایزه ای نگرفت.
با این حال به کمک مارمونتل شغلی پیدا کرد و به زودی به عنوان پیانیست خانواده مادام «فن مک» (۳) حامی بزرگ «چایکووسکی» انتخاب شد و مدتی به «سویس»، «ایتالیا» و «روسیه» مسافرت کرد. 
در روسیه به آثار آهنگسازان روسی و مخصوصاً «موسورگسکی» توجه زیادی کرد و در واقع نخستین پایه مکتب «امپرسیونیسم» را با مطالعه در موسیقی موسورگسکی بنا نهاد. اما دبوسی بار دیگر به پاریس مراجعت کرد و مدتی با «ارنست کیرو» (۴) در تصنیف آهنگ کار کرد و بالاخره در سال ۱۸۸۳ با کانتات «فرزند بازیافته» به دریافت جایزه بزرگ رم نایل شد. وی پس از آن به رم رفت و در «ویلامدیچی» (۵) که مقرّ دارندگان جایزه است اقامت گزید.طی دو سال اقامت در رم، دبوسی چند آهنگ تصنیف کرد و به پاریس فرستاد که بین آنها اراتوریوی «دوشیزه برگزیده» مهمتر بود. پس از پایان مطالعه و بازگشت به پاریس دبوسی دو بار در سال های ۱۸۸۹ و ۱۸۱۰ به «بایرویت» مسافرت کرد تا در فستیوال آثار «واگنر» حضور یابد و در آنجا به آثار آهنگساز بزرگ آلمانی مخصوصا به «تریستان و ایزولد» توجه زیادی پیدا کرد و با نکاتی که از او آموخت به فکر تأسیس مکتب جدیدی افتاد. این دوره مصادف با رواج مکتب سمبولیسم در ادبیات فرانسه بود. «بودلر» پیشوای سمبولیست ها بیست سال پیش مرده بود، اما «ورلن» (۶) و «مالارمه Mallarme» کار او را ادامه می دادند. هر هفته عده ای از ادبای جوان در خانه مالارمه گرد می آمدند و راجع به ادبیات نو بحث می کردند، دبوسی نیز غالباً در مجمع آنها حضور داشت و از آنجا با عقاید و افکار آنها آشنا شد. دبوسی تحت تأثیر سمبولیست ها و نقاشان «امپرسیونیست» به فکر افتاد شیوه آنها را در موسیقی اختیار کند و در این زمینه پرلود «بعد از ظهر یک دیو» را در سال ۱۸۹۴ تصنیف کرد. این پرلود سمفوتیک که روی یکی از منظومه های مالارمه به موسیقی درآمد نخستین اثر معروف دبوسی در مکتب امپرسیونیسم بود. پس از آن سه آهنگ «شب» از آثار او در سال ۱۹۰۰ به اجرا گذاشته شد. دبوسی که از سال ۱۸۹۲ به فکر ایجاد بک اپرای بزرگ بود بالاخره در سال ۱۹۰۲ با تصنیف اپرای «پلئاس و ملیزاند» (۷) نظر خود را عملی نمود. این اپرا در شب نمایش با جار و جنجالی بزرگ مواجه شد، مردم که به شیوه جدید دبوسی آشنایی نداشتند روش او را مورد انتقاد قرار دادند، در حالی که بسیاری از هنرمندان و دوستداران موسیقی به ارزش واقعی این اپرا پی بردند و مکتب جدید دبوسی را پذیرفتند. اما دبوسی از غوغای مردم کناره گرفت و حتی در صدد برنیامد اصول مکتب خود را تدوین کند. پس از ازدواج با « مادام اما مویز» (۸) کلیه اوقات خود را مصروف تصنیف آهنگ کرد و در این دوره «جشن های زیبا» و «دریا» را که یک نوع سمفونی واقعی است به وجود آورد. در ضمن چند تصویر یا «ایماژ Images» برای پیانو و همچنین برای ارکستر نوشت. در سال ۱۹۱۱ روی یکی از منظومه های «دانونزیو» شاعر ایتالیایی «شهادت سن سباستین» را تصنیف کرد. وقتی بالت روسی در پاریس تاسیس شد دبوسی یک بالت به نام «بازی » برای نمایش بالت روسی نوشت. دبوسی، در اواخر عمر خود می خواست شش سونات برای سازهای مختلف بنویسد ولی پس از تصنیف سه سونات به سرطان روده گرفتار شد و طی سه سال که از عمر او باقی بود در منتهای درد و رنج به سر می برد تا عاقبت در ۱۵ مارس ۱۹۱۸ وفات یافت. دبوسی توانست شیوه موسیقی خود را به سبک نقاشی امپرسیونیسم و سبک ادبی سمبولیسم منطبق کند و مکتب موسیقی امپرسیونیسم را به وجود آورد.باید دانست که شیوه ی دبوسی با سبک آهنگسازان کلاسیک و رمانتیک اختلاف بسیار دارد. به خصوص در اجرای فواصل نامطبوع و ابتکارات فنی دبوسی باید دقت بسیار به کار برد. اجرای آثار دبوسی برای کسانی که با لحن موسیقی او آشنا نیستند نه تنها دشوار، بلکه محال است؛ زیرا ابتدا باید به روح لطیف و شاعرانه و احساسات و امپرسیون (۹) واقعی دبوسی پی برد تا نواختن کارهای او مقدور باشد.
۱) Passy
۲) Mauté
۳) Von-Meck
۴) E. Cuiraud
۵) Villa-Medici
۶) Verlaine
۷) Pelleas et Melisande
۸) Emma-Moye
۹) Impression

خروج

کلود دبوسی ...

دسته بندی : موسیقی کلاسیک

تاریخ ثبت : 1396/02/20

متن مقاله : الکساندر اسکریابین ... | تاریخ ثبت : 1396/02/18

الکساندر اسکریابین (Alexander Nikolayevich Scriabin) در سال ۱۸۷۲ در مسکو متولد شد. در سال ۱۸۸۸ در کنسرواتوار مسکو نزد تانیف و آرنسکی به تحصیل نوازندگی پیانو و آهنگسازی مشغول گشت. او پس از فراغت از تحصیل، مدت پنج سال را به سیر و سیاحت در غرب پرداخت و در سال ۱۸۹۷ به وطن بازگشت، ازدواج کرد و به عنوان استاد پیانو در کنسرواتوار مسکو مشغول به کار شد. در سال ۱۹۰۳، اسکریابین که حامی هنر پرور بسیار سخاوتمندی یافته بود، مجددا به سیر و سیاحت پرداخت و در سال ۱۹۰۵، همسر و چهار فرزندش را ترک و زندگی با زنی را آغاز کرد که با وی در فلسفه نیچه، سوسیالیسم و عرفان، اشتراک نظر داشت و هم مسلک او محسوب می شد. 

اسکریابین در سال ۱۹۱۵ بر اثر مسمومیت خونی درگذشت. 

موسیقی اسکریابین: 
عناوین کارهای اولیه او، والس ها، مازورکاها و پرلودها، حکایت از نفوذ مسلط شوپن بر این آهنگساز دارد، اما روش بکارگیری ضد ضرب ها و روباتوها در آثار این آهنگساز، بیش از آنکه به شوپن نزدیک باشد شبیه شگردهای لیست و بخصوص شومان است. 

اسکریابین گاهی مرتبا وزن را دگرگون میسازد: برای نمونه در اثر ” Moreaux “،Op.52،No.01، در هر میزان وزن را تغییر میدهد. 

او در اغلب موارد، هنگامی که قصد دارد حالتی از تکرارهای دو میزانی را در شنونده پدید آورد، به سکونس متوسل می شود. 

در برخی از آثارش نظیر شعر الهی، به شیوه ای خاص از گام تمام پرده استفاده میکند. روشهای دبوسی در استفاده از گام تمام پرده، هیچوقت توجه اسکریابین را که به آن علاقه ای نشان نمی داد، جلب نکرده است. 

 

اسکریابین در هارمونی سمفونی پرومتئوس و همچنین پنج سونات آخرش، یکسره از آکوردهای مطبوع احتراز کرده و هرگونه رجعت به گامهای ماژور و مینور را کنار میگذارد و با وسعت تمام، آکوردهای نامطبوع را با ملودی های پرپیچ و تابش درهم می آمیزد. اسکریابین، طبق گفته خودش تصمیم داشت «ملودی را به یک هارمونی متلاشی و درهم ریخته و هارمونی را به یک ملودی بسته بندی شده و جمع و جور تبدیل کند». او در آثارش، یک یا دو آکورد بسیار غنی را به عنوان مصالح اساسی و بنیانی کل اثر انتخاب میکرد. 

آثار او طی سه دوره شکل گرفته است: 
۱٫ تا سال ۱۹۰۲، Op.24: آغاز دوران فعالیت و وجود تشابه های زیادی با آثار شوپن. 
۲٫ تا سال ۱۹۰۹، Op.54: جدایی از اصوات سنتی و روی آوردن به اصوات انقلابی اپرای تریستان و ایزولده واگنر و گام تمام پرده. 
۳٫ تا سال ۱۹۱۵: پیدا کردن یک سبک شخصی و جدید. 

روند تکاملی این آثار را میتوان در ۱۰ سونات او برای پیانو مشاهده کرد: 
سونات های ۱ تا ۳، دوره اول، ۴ تا ۵، دوره دوم و ۶ تا ۱۰ دوره پایانی و حرکت او به سمت سبک شخصی است. 
در بررسی تاریخ موسیقی و ارائه تصویری از آن، اسکریابین نقطه عطف سودمندی است: 
او بیش از واگنر یا هرکس دیگری عناصر اصلی ضد رومانتیسیسم را در خود دارد. رومانتیسیسم اسکریابین که سیری قهقرایی داشت، موجب پیدایش تکیه صحیح و سالمی روی صنعتگری موسیقایی و درایت هنری در نسل بعدی گردید. اگر مخالفت با سنت ها تا به مرحله مجازات عواطف و احساسات زیبایی شناختی پیش رود، شاید بتوان اسکریابین و نظیر او را به عنوان شورشیانی که علیه اصول رومانتیسیسم طغیان کرده اند ملامت کرد، اما اگر در میان آنها یاغی ای باشد که علیه شیرینی و لطافت رومانتیک، منبع الهام بخشی آن و شیوه های بیان رومانتیک شورش کند و برای تسلط بر فنون سنتی در تعلیم موسیقی مانند کنترپوان و نت خوانی روان و گویا، زحمتی متحمل نشود و فقط به ستایش از هارمونی های حساب شده و قالبی بپردازد، باید گفت که چنین کسی قربانی بی فکر یکی از بدترین نفوذها و بد آموزی های اسکریابین شده است. 

بوریس پاسترناک، شاعر روسی، یکی از قربانیان تاثیر سوء اسکریابین بوده است، اما پاسترناک آنقدر هوشمند بود که توانست خیلی زود خودش را درمان کند و آنقدر گشاده دست و سخاوتمند که به رغم نفوذ بد اسکریابین، دستاوردهای مختصر ولی واقعی این آهنگساز را شناسانده و به آن پایبند بماند. 

پاسترناک به عنوان یک پسر بچه، اسکریابین را شخصا می شناخت و بسیار آرزو داشت که قدم در جای پای او بگذارد. خانواده، معلمان و خود اسکریابین، پاسترناک را تشویق میکردند که چنین کند، اما زمانی که به سن رشد رسید، دریافت که او برخلاف اسکریابین، هرگز قادر نیست بدون گرفتن تعلیمات لازم، تسلط بر فنون موسیقی و تئوری آن، بر این هنر دستی پیدا کند و به همین دلیل تصمیم گرفت که موسیقی را رها کرده و به زبان و ادبیات روی آورد.

خروج

الکساندر اسکریابین ...

دسته بندی : موسیقی کلاسیک

تاریخ ثبت : 1396/02/18

متن مقاله : فردریک شوپن ... | تاریخ ثبت : 1396/02/18

شوپن در زلازولا شهری در مرکز لهستان به دنیا آمد.پدرش نیکولاس شوپن یک مرد فرانسوی بود که اصلیتی لهستانی داشت.او در سال ۱۷۸۲ به لهستان رفت و با تکلا جوستینا که یک لهستانی بود ازدواج کرد و در لهستان سکنی گزید.

بر طبق گفته‌های خانواده این آهنگساز،شوپن در ۱ مارس ۱۸۱۰ به دنیا آمده‌است .او همیشه از این تاریخ ،به عنوان روز تولدش نام میبرد. ولی مدارک مربوط به غسل تعمیدش ۲۲ فوریه را روز تولد او اعلام می‌کند که به احتمال زیاد این دوگانگی در اعلام تاریخ تولد او را می توان تنها به عنوان یک اشتباه از سوی کشیش نویسنده این مدرک دانست(مدرک در ۲۳ آوریل نوشته شده بود که ۸ هفته پس از تولد وی بود).

خانواده شوپن در اکتبر ۱۸۱۰ به ورشو نقل مکان کردند.استعداد موسیقایی شوپن جوان در سال‌های آغاز زندگی اش ظهور کرد تا آنجا که در ورشو به لقب موتسارت دوم مشهور شد.شوپن قبل از ۷ سالگی دو پولونز (در سل مینور و در سی بمل ماژور) نوشت که اولی توسط فادر سیبولسکی-سرپرست مدرسه ارگانیست و یکی از معدود ناشران موسیقی در لهستان- منتشر شد.با انعکاس نبوغ خارق العاده او در روزنامه‌های ورشو، شوپن کوچک مورد توجه و پذیرش سالن‌های کنسرت اشرافی در پایتخت قرار گرفت .او از این زمان اجرای کنسرت‌های خیریه خود را آغاز کرد و اولین کنسرت پیانو خود را در ۸ سالگی اجرا کرد.او نخستین درس‌های حرفه‌ای پیانو را از زیونی (متولد ۱۷۵۶ در بوهم) آموخت.این دوره از سال ۱۸۱۶ تا ۱۸۲۲ به طول انجامید، شوپن از زیونی به نیکی یاد می‌کرد گرچه او خیلی سریع از استادش پیشی گرفت.یکی دیگر از کسانی که در پیشرفت شوپن نقش بسزایی را ایفا کرد ویلهلم وورفل (متولد ۱۷۹۱ در بوهم) بود.این پیانیست پرآوازه که استاد کنسرواتوار ورشو بود درس‌های گرانبهایی را -گرچه نامنظم- در نواختن ارگ -و احتمالا پیانو- به شوپن آموخت.شوپن در پاییز ۱۸۲۶ نزد جوزف السنر ( متولد ۱۷۶۹) آهنگساز کنسرواتوار ورشو شروع به یادگیری تئوری موسیقی، هارمونی و آهنگسازی کرد.

شوپن در ۱۸۲۹ شاهد اجرای یکی از کنسرت‌های نیکولو پاگانینی نوازنده بی همتای ویلن در ورشو بود.او همچنین یوهان نپوموکا هومل آهنگساز و پیانیست آلمانی را ملاقات کرد.شوپن در آن سال به وین رفت و دو کنسرت در آنجا اجرا نمود که اجرای آن‌ها باعث شد تا پیام‌های متفاوتی را دریافت کند که شامل مقالاتی دلگرم کننده و انتقادهایی در رابطه با آرام نواختن بیش از اندازه او بود.

او در ورشو نخستین اجرا از کنسرتو پیانو در فا مینور را ارائه نمود و اولین اجرا از کنسرتو پیانو دیگرش می مینور را در نشنال تئاتر در ۱۷ مارس ۱۸۳۰ به نمایش گذاشت.در ۱۸۳۰ دوباره به وین رفت و این دو کنسرتو پیانو اش را اجرا نمود.

شوپن در وین خبرهایی درباره شورش ماه نوامبر روسیه علیه لهستان شنید که این باعث شداز تصمیمش برای بازگشتن به کشورش صرف نظر کند.او تا چند ماه دیگر در وین اقامت گزید و پس از آن به مونیخ و اشتوتگارت و سپس در اوایل اکتبر به پاریس رفت.شوپن تا پیش از این بسیاری از آثار مهم خود را تصنیف کرده بود که تعدادی از اتودهای اپوس 10 و دو کنسرتو پیانو اش از آن جمله اند.

فعالیت در پاریس:

شوپن در پاریس با چند تن از بهترین پیانیست های آن زمان آشنا شد که فردریش کالکبرنر، فردیناند هیلر و فرانتس لیست از آن جمله هستند و در همین زمان بود که ارتباط صمیمی او با آهنگسازانی مثل هکتور برلیوز، فلیکس مندلسون و وینچنتزو بلینی شکل گرفت.موسیقی او تا پیش از این توسط آهنگسازان بسیاری مورد تحسین قرار گرفته بود تا جایی که روبرت شومان درباره او به دیگران گفت: آقایان، کلاهتان را به احترام یک نابغه بردارید.

شوپن در 1835 با خانواده اش در کارلسبد ملاقات کرد و آن ها را تا محل سکونتشان در دشن و سپس تا ورشو همراهی کرد و پس از آن چند هفته ای را در درسنین اقامت گزید و بعد به لیپزیگ عزیمت کرد و در آنجا مندلسون و شومان را ملاقات نمود. او هنگام بازگشت از این سفر دچار حمله شدید تنگی نفس شد که این حمله به قدری طاقت فرسا بود که روزنامه های لهستانی خبر درگذشت او را منتشر کردند.

شوپن در 1838 با ژرژ ساند -که شش سال بزرگتر از او بود- آشنا شد و این رابطه که به سختی می توان درباره شیرین یا تلخ بودنش قضاوت کرد تا سال 1847 به طول انجامید.آن ها در زمستان 1839 به مایورکا رفتند که هوای نامساعد آنجا و نمناک بودن اتاق هایی که شوپن در آن ها اقامت داشت ،تاثیر بسیار بدی بر سلامتی وی گذاشت تا آنجا که آن ها مجبور به بازگشت به خانه شدند و شوپن پس از آن دیگر هرگز نتوانست سلامت خود را بازیابد. در سال 1845 مشکلات زیادی در رابطه بین شوپن و ساند ظاهر شد و در 1846 این رابطه با ورود مشکلات خانوادگی تیره تر گردید و این همان سالی بود که ساند یکی از رمان هایش به نام نوکرزیا فلوریانی را که اصلا برای شوپن خوشایند نبود را منتشر کرد.داستان این رمان به داستان یک هنرپیشه ثروتمند و یک شاهزاده بیمار برمی گردد که احتمالا بازتابی از روابط میان خود او و شوپن است. مشکلات خانوادگی سرانجام در سال 1847 به قدری قوت گرفت که منجر به قطع رابطه شوپن با ساند شد.

شوپن در 1848 آخرین کنسرتش را در پاریس اجرا نمود و سپس به اسکاتلند و انگلستان رفت اما آب و هوای بسیار بد انگلستان باعث بیمار شدن شدید شوپن شد تا آنکه او در 17 اکتبر 1849 هنگامی که به پاریس باز می گشت، در خانه خواهرش لودویکا درگذشت. روز پس از آن ماسکی از صورت و دست هایش ساختند و سپس بدن او را درقبرستان پر به خاک سپردند

خروج

فردریک شوپن ...

دسته بندی : موسیقی کلاسیک

تاریخ ثبت : 1396/02/18

متن مقاله : فرانتس لیست ... | تاریخ ثبت : 1394/10/21

 

فرانتس لیست (1811_1886) مجارستان

ادم لیست پیانیست اماتور و پیشکار کنت استرهازی نخستین کسی ست که اموزش فرانتس را به عهده گرفت.در سال 1820 کودک اعجوبه ی 9 ساله در شهر ادنبورگ با اجرای کنسرتو پیانو از فردیناند ریس به روی صحنه ظاهر شد.کمی پس از ان خانواده ادام لیست همه ی سرمایه ی خود را گرد اورد تا پسر نابغه به وین رهسپار و نزد کارل چرنی برجسته ترین استاد پیانو در ان شهر که از شاگردان بتهوون بود به شاگردی مشغول شود لیست در وین اهنگسازی را نزد سالیری که هم دوره ی موزارت بزرگ بود فرا گرفت چرنی و سالیری به جوان تهیدست مجار به رایگان اموزش دادند. چرنی مبهوت استعداد زاتی لیست شده بود.چرنی کسی بود که پایه های گونه ای از پیانیسم انقلابی که میرفت سراسر اروپا را به تسخیر در اورد در وجود او محکم ساخت.نخستین اتود اهی لیست که یادگار سال 1826 هستند به چرنی پیشکش شده اند این اتودها بعدها به 12 اتود اجرای ترافرازنده بدل شدند که حاصل سالهای پختگی لیست هستند.فرانتس در نتیجه ی ناشکیبایی پدر در بهره برداری هرچه سریعتر از این کودک اعجوبه تنها 18 ماه از راهنماییهای استادانه ی چرنی بهره مند شد پس از ان بیدرنگ دوران نوازندگی دشوار خود را با نظارت و سرپرستی پدر اغاز کرد.او بر خلاف شوپن و مندلسزون که در خانه از لطف و مهربانیهای خانواده بسیار بهره بردند مجبور به سفرهای بی پایانی بود که پدر برایش ترتیب میداد .لیست در جریان این مسافرت ها اپرایی با عنوان دن سانچه(don sanche)نوشت که در واپسین ماه های سال 1825 در اپرای پاریس به روی صحنه رفت. لیست هیچگاه فرستی برای اموزش رسمی نیافت زندگیش را پیروزیهای بی سابقه ای رقم میزد که در مقام نوازنده به دست می اورد.در لندن شور بی نظیری در محافل هنری برانگیخت و در حضور جرج چهارم شاه انگلستان به هنرنمایی پرداخت منتقدان به سرعت به استعدادش پی بردند و یکی از ایشان چنین نوشت ((تنها رقیب لیست در سن 14 سالگی هومل 47 ساله هست))لیست در طی این سالهای اغازین که از سوی مردم پذیرفته میشد به تدریج و به طرز بی سابقه ای به رموز نوازندگی برای اتودها پی برد و این هنر را هیچ پیانیست دیگری تا ان هنگام چنین کامل به دست نیاورده بود این همهنگام بود با ظهور و رشد طبقه ی متوسط در اروپا  و احداث سالنهای بی شماری که فقط برای سرگرمی همین طبقه ساخته شده بود لیست در ان هنگام جوانترین و بهترین فرد در میان قبیله ای از پیانیستهای آواره بود که در شهرهای گوناگون اروپای ان ایام به نوازندگی می پرداختند و البته کمتر پیش می امد که بهترین اثار موسیقی را بنوازند.

در سال 1827 پدر لیست در جریان یکی از همین مسافرتها مرد.ویرتوئوز نوجوان که به اندازه ی کافی و حتی بیشتر از سن خود با سختی ها مصائب و زندگی رو در رو شده بود اکنون رها از سختگیری های پدر  و با تمایلات فزاینده ی مذهبی که در خود سراغ داشت از زندگی ای که تا ان هنگام او را در خود فرو برده بود دست کشید و از صحنه کناره گرفت  و در عوض برای امراره معاش خود و مادرش به اموزش موسیقی روی اورد.در این سالها چنین نوشته است((من هر چیزه دیگری را در این دنیا به موسیقیدانی که از توده های عظیم مردم مواجب میگیرد و مانند یک دوره گرد و گاه حتی عین یک سگ باهوش مورد تشویق انها قرار دارد ترجیح میدهم)).کناره گیری او از صحنه شگفتی همگان را برانگیخت و حتا روزنامه ها خبر مرگ او را شایع کردند.کمی پس از ان درگیر عشقی رمانتیک با یکی از شاگردانش شد که دختری 16 ساله از طبقه اشراف بود.

پدر این دختر پس از این که به ماجرا پی برد به شدت واکنش نشان داد و هر گونه دیدار میان لیست (که او را موسیقیدان بی سرو پایی میدانست)و دختر خود را ممنوع کرد و این برای روحیه ای چون لیست فاجعه ای ویرانگر بود خود را به کتاب های مذهبی و عرفانی سپرد و به ندرت حتی به پیانو دست میزد در این دوره برخی از نیرومندترین خصائل شخصی او شکل گرفت دیدی امیخته به عشق و نفرت به هنر نوازندگی.گرایشی عرفان زده به مذهب و بیزاری و رنج از موقعیت بسیلر نامطلوب موسیقیدانان در میان دیگر اصناف اجتماعی.لیست جوان با شرکت در جنگ های خیابانی به هنگام آشوب سال 1830 در پاریس تا حدی از دلتنگی و ملال خود کاست.

میل پنهانش به آفرینش موسیقی  در همین سالها اشکار شد و نیاز درونش به اهنگسازی و نوازندگی دوباره در وجودش پدیدار گردید.او به شدت تحت تاسیر سه نفر از نوابغ معاصر خود قرار داشت نخستین ایشان برلیوز بود که دوستی پر باری را با او اغاز کرد.و شاهکارش سمفونی فانتاستیک را برای پیانو تنظیم کرد.دیگری فردریک شوپن بود که در ان هنگام تازه به پاریس رسیده بود.آشنایی با اتودهای این نابغه لحن شاعرانه و ظرافت نوازندگی اش دریافت نویی از پیانو و تکنیک های ان را در لیست پدید اورد.و سومین انها پاگانینی همان کسی بود که لیست را دوباره به عرصه نوازندگی رجعت داد.به نوازندگی بازگشت تنها با این ارزو که روزی پاگانینی پیانو شود.این شیطان ویولونیست نخستین بار در سال 1832در پاریس ظاهر شد و شنوندگان را دیوانه کرد لیست درباره ی پاگانینی چنین مینویسد((چه انسانی!چه ویولونی!خدای من!چه رنجها و بینواییها  و عذابهایی در چهار سیم نهفته است!))با کنسرتهای پاگانینی که لیست تنها از او میتوانست چیزی بیاموزد زندگی جدیدی برای فرانتس لیست آغاز شد و به این سان بود که پیانیست مدرن زاده شد.

پاگانینی ویولونیست افسانه ای ایتالیا پدر معنوی مکتب نوین نوازندگی پیانو شد.لیست اغاز به برگرداندن کاپریس های پاگانینی پرای پیانو کرد کوشید تا از مفهوم((ویرتوئوزیته))رمز گشایی کند. تا 2 سال با قضاوت وحشیانه ای(نسبت به خود)مشغول به کار فکری شد همراه با برلیوز فاوست شاهکار گوته را می خواند.چنان تمرینی را بر روی پیانو اغاز کرد که هیچ پیانیست دیگری تا ان هنگام آنطور تمرین نکرده بود.لیست خود از ان سالها چنین نوشته است((هم ذهن و هم انگشتانم چونان ارواح سرگردان مشغول به کاراند.هومر,کتاب مقدس,افلاطون,لاک,بایرن,شاتوبریان,هوگو,باخ لامارتین,بتهوون,هومل,موتسارت و وبر همه شان محاصره ام کردند.نوشته ها را می خوانم

درباره شان می اندیشم و با خشم و هیجان انها را می بلعم.در کنار همه ی اینها روزی چهار پنج ساعت تمرین میکنم  فاصله های سوم و ششم مینوازم اکتاو نوازی می کنم و گامهای مازور و مینور را در کنار یک عالمه چیزهای دیگر اجرا می کنم.آه!اگر دیوانه نشوم دیری نخواهد گذشت که مرا هنرمند بزرگی خواهید یافت!آری هنرمندی که مشتاق رسیدنش هستید هنرمندی که این روزها بسیار بدو نیاز است)).

هنگامی که لیست دوباره به روی صحنه ظاهر شد حضورش حتی از پاگانینی هم پیروزمندانه تر بود.به راستی میتوان لیست را پدر نوازندگی مدرن دانست هنرمندی که بیش از هر نوازنده ی دیگرچونان بت پرستیده شد با نوازندگی خود مفهوم ((کنسرت))و((رسیتال))را در اروپا باب کرد و بیش از هر پیانیست دیگری در نیمه ی نخست سده ی نوزدهم ساخته های گوناگون آهنگسازان بزرگ معاصر را به اجرا گذاشت.

لیست سال 1839 گام بزرگی برداشت و نخستین رسیتال تکنوازی تاریخ را در میلان  برگزار نمود.کارکرد پیانو به عنوان ساز تکنواز مشخص شد.ساز پیانو از هنگامی که یوهان کریستیان باخ در سال 1768 نخستین بار با ان  در حضور همگان به نوازندگی پرداخته بود راهی بسیار طولانی و پر افت و خیز پشت سر گذاشته بود تا این که به دست لیست افتاد.

همچنان که لیست از شهری به شهر دیگر میرفت اروپا را((لیستومانی))(جنون لیست)فرا میگرفت.پس از ان که لیست یاداشته ستایش امیزی درباره ی یکی از کنسرت های شوپن نوشت شوپن به طعنه زیر لب چنین گفت((آه!پس سرانجام او در امپراتوری پهناورش امارت شهری هم به من بخشید!))و چه راست می گفت زیرا که لیست سالها به راستی امپراتور پیانو بود.سیمایش را که زیبایی خیره کننده ای داشت به مسیح دانته ناپلئون و بایرن مانند می کردند.لیست در نظر جوانان اروپا نماد آزادی دمکراتیک بود.داستانهای بسیاری درباره ی غرور و پشتیبانی جسورانه اش از برابری انسانها بر سر زبانها بود.هنگامی که تزار نیکلای اول با احتیاط از لیست پرسید((شما چه گرایشی در عالم سیاست دارید))پیانیست مغرور در پاسخ گفت((من هیچ گرایش سیاسی ندارم قربان. در عوض دویست هزار هوادار سینه چاک دارم که شب و روز همه جا مرا تعقیب میکنند.)) لیست جایگاه  پیانو را تا سازی با موقعیتی نو پدید برای بیانی صمیمی و یکدلانه بالا برد.او خود در جایی چنین نوشته است((ببینید پیانو برای من چون کشتی برای ملوان و چون اسب برای عرب است و شاید از اینها هم بیشتر...پیانو وجود من است پیانو زبان مادری من است پیانو زندگی من است...من همه ی رویاها و خیال ها همه ی سرخوشیها و دلتنگیهای خود را به او باز میگویم.سیم ها یش از فشار هیجان ها و احساساتم مرتعش میشوند و کلاویه هایش حالات روحیم را بازتاب میدهند.))لیست در 36 سالگی از پا در امد و صحنه کنسرت را تا پایان عمر 75 ساله خود ترک کرد.از ان پس همه ی وقت خود را به اهنگسازی و فعالیت های فرهنگی در وایمار متمرکز ساخت.لیست از هنگام اقامت در وایمار تا لحظه ی مرگ سرگرم اموزش به خیل عظیمی از شاگردان بود که از چهار گوشه دنیا همچون زائران به زیارتش میشتافتند تا رموز حقیقت پیانو را  نزد او فرا گیرند ولی او پیش از ترک صحنه ی کنسرت تاثیر بی سابقه ای در اروپا به جا گذاشته بود.رپرتوآر لیست گسترده ترین رپرتوآری بود که توسط یک هنرمند به اجرا در امده بود.جایی که پاگانینی و شمار بسیاری از پیانیست ها تنها موسیقی خودشان را مینواختند لیست موسیقی بزرگان را نیز می نواخت و از لیسبون تا سن پترزبورگ از ادینبرا تا استانبول (که در ان روزها قسطنطنیه خوانده میشد)را با چنان حرارت و هیجانی  زیر پا میگذاشت که به وصف در نمی اید.او گاه پیانیسم وینی چرنی را تقلید میکرد و در عین احترام بسیار به بتهوون با رنگ امیزی های ارکستری که در اجرای ساخته هایش به کار می گرفت انها را جاودانه می ساخت.لیست نخستین کسی بود که بسیاری از سونات های بتهوون را پس از سال های بسیاری که از ساختشان می گذشت به رسیتالهای خود منظم ساخت.این لیست بود که موسیقی شوپن را از فضای دم کرده و خفه ی سالنهای پاریس به در اورد و دوست نابغه اش را به جهانیان شناساندکاری که خوده شوپن هرگز به انجامش توفیق نیافت.

در سراسر تاریخ قرن 19 برسر این که ((لیست بزرگترین پیانیستی است که تا کنون پا به عرصه ی وجود گذاشته))توافقی ضمنی و همگانی وجود داشت  و حتی سختگیرترین شنوندگان نیز پیوسته برتری او را بر دیگر پیانیستها گواهی می دادند.کارل تاوزیگ بزرگترین شاگرد لیست می گفت ((هیچ بشر فای ای قادر به رقابت با لیست نیست او یکه و تنها بر بلندای هنر ماوا گزیده است))

واگنر درباره ی پرلود و فوگ در دو دیز مینور اثر باخ توسط لیست چنین نوشته است((البته میدانستم از لیست در پشت پیانو چه انتظاری باید داشت ولی هنگامی که پرلود و فوگ را نواخت چیزی که شنیدم پیشتر هرگز تصورش را هم نمیکردم.من پرلود و فگهای باخ را کامل مطالعه کرده بودم.این تجربه به من نشان داد که مطالعه ی ساخته های موسیقی در برابر باز آفرینی هنری آنها تا چه اندازه ناقص و کم ارزش است))دبوسی که نوازندگی لیست سالخورده را شنیده بود درباره ی پدالگیری او اصطلاح ((دستگاه تنفس))را به کار برد.

با در نظر گرفتن هر احتمالی لیست را می توان بهترین و سریعترین نت خوان در تاریخ موسیقی به شمار اورد.گرگ به اجرای لیست از روی دستنوشته ی کنسرتوی پیانوی خود گوش سپرد و بعدها با شادمانی بسیار میگفت((دستان او گویی در ان واحد در همه جای کلاویه دیده میشدند و حتی یک نت را از قلم نمی انداختند.او پرشکوه زیبا نبوغ امیز و با نیروی درکی یکتا می نواخت.انگار در ان لحظه خنده ام گرفته بود ...اری درست مانند یک ابله می خندیدم!))فردیناند هیلر به مندلسزون چنین نوشته است ((چندی پیش شاهد یک معجزه بودم!با لیست در خانه ارار پیانو ساز بودیم در انجا دست نوشتهی کنسرتوی پیانوی خود را نشانش دادم با یک نگاه ان را نواخت این کنسرتو ابدا کنسرتوی راحتی نیست و او در نهایت کمال ان را نواخت.بگذار راحت بهت بگویم هیچکس قادر نیست ان را بهتر از لیست بنوازد این یک معجزه بود))

لیست هیچگاه از پشتیبانی از شاگردان خود دست برنداشت و در انها جسارت مطالبه ی حقوق فردی هنرمند را ایجاد کرد.لیست هرگز از شاگردان خود مزد نمی گرفت.

 

ماجرای دیدار بتهوون و لیست از زبان خود لیست

--------------------------------------------------------

من يازده ساله بودم که معلم پيانوي من آقاي چرني (Czrny) مرا به بتهوون معرفي کرد. چرني قبلا" بارها راجع به من با بتهوون صحبت کرده بود و علاقمند بود که مرا به او معرفي کند تا شاهد نوازندگي من باشد. اما بتهون علاقه اي به تماشاي نوازندگي افراد حرفه اي نداشت و اغلب از اين کار سر باز مي داد.

بالآخره پس از پيگيري هاي زياد چرني روزي بتهوون گفت : "پس فقط براي رضايت خدا اين کودک سرکش را به اينجا بياوريد

 

ساعت چيزي حدود ده صبح بود که ما وارد خانه محل زندگي بتهوون شديم. من کمي دچار دست پاچگي شده بودم اما چرني مرا دلداري مي داد و تشويق به آرامش مي کرد. بتهوون پشت ميز کارش در کنار پنجره نشسته بود و براي چند دقيقه به ما دو نفر با حالت عجيبي نگاه کرد. سپس خيلي سريع دو کلمه به چرني گفت که من متوجه نشدم اما بعد از آن چرني فوري به من اشاره کرد که بايد پشت پيانو بروم.

 

اولين قطعه اي که زدم از يکي از شاگردان و موسيقيدانان مورد علاقه بتهوون يعني فرديناند رايس (Ferdinand Ries) بود. پس از اتمام آن بتهوون از من پرسيد آيا مي توانم يک فوگ (Fugue) از باخ بزنم. من هم با کمال جرات فوگ باخ در دو مينور (C Minor) را انتخاب کردم. پس از اجراي اين قطعه بتهوون به من گفت :

 

"آيا مي تواني اين قطعه را در گام ديگري اجرا کني؟"

من از عهده اينکار بر آمدم و پس از اجراي آخرين ميزان، متوجه صورت قرمز و بر افروخته و نيز چشمان متحير بتهوون شدم که به نزديکي من آمده بود. از ترس در حال مرگ بودم که ناگهان لبخندي در صورت جدي او ظاهر شد.

 

او مرا بغل کرد و چند باري با مهرباني دستانش را بر سر من کشاند و زير لب اينگونه گفت :

"بله او يک شيطان کوچک است."

 

پس از آن جرات من گل کرد و با گستاخي از بتهوون پرسيدم : "آيا اجازه مي دهيد يکي از کارهاي شما را بنوازم؟"

بتهوون با لبخندي که بر سر داشت سر خود را تکان داد و من اولين موومان از کنسرتو پيانو بتهوون در دو ماژور (C Major) را اجرا کردم. پس از آن بتهوون مرا بغل کرد و پيشاني مرا بوسيد و گفت :

"ادامه بده، تو يکي از خوشبخت ترين ها هستي! سرنوشت تو اينگونه خواهد بود که براي مردم شور و هيجان به ارمغان بياوري و اين بزرگترين سعادتي است که يک نفر مي تواند به آن دست پيدا کند."

 

پایان

برگرفته از کتاب هنر پیانو.

خروج

فرانتس لیست ...

دسته بندی : تخصصی

تاریخ ثبت : 1394/10/21

متن مقاله : مختصری درباره ورود پیانو به ای ... | تاریخ ثبت : 1394/10/21

 

مختصری درباره ی ورود پیانو به ایران

پیشکشی از سوی ناپلئون امپراتور فرانسه به فتحعلی شاه قاجار پس از شبه پیمان مابین دو دولت به منظور پیشبرد روابط اقتصادی_نظامی به یقین نمیتوان مطمئن بود که قصد ناپلئون از این هدیه چه بوده.نخستین نسل پیانیستهای موسیقی کلاسیک غربی از میان ایرانیان هم تقریبا همزمان با رواج پیانو در عرصه عمومی پدید امد.اما در میان انها هیچ نام مشخصی که به دلیلی در یادی بماند پیدا نشد.نام انها را فقط و فقط میتوان در آفیش برنامه های به جا مانده از ان دوران سراغ گرفت و بس. نسل پس از انها اما نامهای بزرگی عرضه کرد و شاگردانی پرورش داد که سعی در ایجاد سنتی برای تاویل و اجرای موسیقی کلاسیک داشتند.

هنرمندانی چون:

رافی پطروسیان.گیتی امیر خسروی(شاگرد ارتور روبینشتاین).تانیا اشوت(شاگرد یوزف هوفمان).امانوئل ملک اصلانیان(شاگرد امیل فون زاور و کنراد آنزورگه).وسکی اوهانسیان(شاگرد آنی فیشر و ملک اصلانیان).نوین افروز(از شاگردان آ.ب.میکلانجلی).رافائل میناسکانیان.پری برکشلی.آریانا برکشلی.فریده بهبود و گاگیک بابایان و پس از انها فریدون ناصحی و پیمان یزدانیان رامیتوان نام برد.

اما چرا با همین سابقه ایران نتوانست در عرصه ی نوازندگی پیانو دستاوردی درخشان داشته باشد؟و چراهای بیشمار دیگر.

خروج

مختصری درباره ورود پیانو به ای ...

دسته بندی : عمومی

تاریخ ثبت : 1394/10/21

متن مقاله : تاثیر موسیقی بر مهارت‌های کودک ... | تاریخ ثبت : 1394/10/19

تاثیر موسیقی بر مهارت‌های کودکان
مجموعه: روانشناسی کودکان

 
در معرض موسیقی قرار گرفتن و شركت فعال در خلق آن می‌تواند زندگی یك كودك را هم آنی، هم در بلندمدت غنا بخشد و در او خلاقیت و شكوفایی برانگیزد.

آفتاب: در معرض موسیقی قرار گرفتن و شركت فعال در خلق آن می‌تواند زندگی یك كودك را هم آنی، هم در بلندمدت غنا بخشد و در او خلاقیت و شكوفایی برانگیزد. ارزش‌های فرهنگی را به وی منتقل كند و به رشد جسمانی، فكری و اجتماعی او كمك كند.

بعد از سال‌ها كاهش بودجه‌های مربوطه، مسئولان حوزه‌های آموزشی در آمریكا در ش‍ُرف بازگرداندن برنامه‌های موسیقی و سایر هنرها به مدارس هستند. در سال 1980 تنها در دو ایالت آموزش هنر برای فارغ ‌التحصیلی اجباری بود؛ اكنون در 28 ایالت چنین است.

تحقیقات نشان داده است كه گوش دادن به موسیقی، اثرات مثبت كوتاه‌مدت و بلند‌مدت بر قدرت استدلال انتزاعی دارد. معروف‌ترین این مطالعات به نام «اثر موتزارت» است.

در این بررسی دانشجویانی كه به یك سونات پیانوی موتزارت گوش داده بودند، هشت نمره بالاتر از گروه كنترل در تست هوش كسب كردند. در مطالعات دیگر، مهارت‌های ذهنی كودكان پیش دبستانی و دبستانی، ‌پس از آموختن موسیقی‌، پیشرفت‌های محسوسی نشان داده است.

توجه دوباره به افزودن موسیقی به برنامه درسی مدارس همچنین متأثر از كار روان‌شناس معروف «هاوارد گاردنر» است. این روان‌شناس در مطالعه مهم خود به نام «چارچوب‌های ذهنی» محدودیت‌های مفاهیم سنتی هوش را به چالش كشیده است و توانایی‌های موسیقی را یكی از هفت مبانی هوش شناخته كه باید پرورانده و تقویت شود.

رابطه یك كودك با موسیقی، قبل از تولد آغاز می‌شود. مطالعات نشان داده است كه نوزادان در صورتی كه در سه ماه آخر حاملگی به نغمه‌های موسیقی گوش داده باشند رفتارشان تغییر می‌كند. نوزادان به شدت و نواك صداها حساس‌اند و حتی عكس‌العمل‌های متفاوت به سبك‌های متفاوت موسیقی دارند.

در اولین ماه‌های تولد، نوزادان، قدرت چشمگیری برای تشخیص نواك‌های مختلف دارند و در سه ماهگی، كودك می‌تواند نواك‌های مشخص را با دقت بسیار تكرار كند. حس نواك در كودك، همچنین در رشد قدرت تكلم او نقش دارد. این احساس، الگوی تكلم بزرگسالان را قابل فهم‌تر می‌گرداند. در آغاز، نواك‌ها و ریتم‌‌های مكالمه كودكانه كه «به زبان مادر یا اولیا» شناخته می‌شود، اغراق‌آمیز است.

پس از آن، خصوصیات تكلم عادی بزرگسالان را به خود می‌گیرد مانند وقتی كه صدا در پایان یك جمله سؤالی اوج می‌گیرد. همچنین شناخت ساختارهای موسیقی كه در فرهنگ او وجود دارد، در كودكی آغاز می‌شود.

كودكان شش‌ماهه، قادرند كه ارتباط‌های تونال را در طیف وسیعی از گام‌های موسیقی تشخیص دهند. این قدرت در مورد فرهنگ‌هایی كه با فرهنگ خودشان تفاوت‌های عمده دارد هم صادق است. در یك سالگی این باز بودنِ ذهن كودك كم‌كم از بین رفته و انتظارات موسیقایی كودك با فواصل صوتی موسیقی فرهنگ خود او شكل می‌گیرد.

كودكان، تلاش‌های ابتدایی خود را برای آواز خواندن از هشت ماهگی هم می‌توانند آغاز كنند و از خود صداهای موسیقایی درآورند و تا دوازده ماهگی قدرت خود را برای تكرار الگوهای نواك مشخص نشان می‌دهند.

تا هجده‌ ماهگی هماهنگی بین حركات و ریتم و توانایی تكرار فواصل ملودیكِ به‌خصوص (در مقابل نواك‌های تكی)، رشد می‌كند. وقتی آواز خواندن واقعی آغاز می‌شود، ‌بین سال‌های دوم و سوم زندگی، ابتدا كلمات را می‌آموزد، پس از آن ریتم و سپس نواك. تا پنج سالگی، كودك صاحب رپرتوآری از آوازهاست.

بچه‌های كودكستانی می‌توانند نوعاً عبارات موسیقایی را تشخیص دهند و مفهوم سرعت و پویایی را می‌فهمند. (سرعت به معنای تندی یا كندی و پویایی به معنای قوت یا نرمی صدا).

هفت‌ساله‌ها تفاوت‌های نواك را حتی به كوچكی 1/4 پرده می‌توانند دریابند. بین سن پنج تا هشت سال حساسیتی نسبت به مفهوم مایه(قطعه در چه گامی است) در او رشد می‌كند و همراه آن قدرت تشخیص تغییرات در هارمونی. همین حساسیت در او برای تشخیص مایه‌های ماژور و مینور ظهور می‌كند و كودك می‌تواند انتقالات گام‌ها در ملودی را تشخیص دهد یا فرودهای11 ناتمام را مشخص كند. (منظور كادانسی است كه روی درجه І گام تمام نمی‌شود.)

یك استعداد خاص در موسیقی كه می‌گویند تحت تأثیر هم محیط و هم وراثت است، موضوع نواك تام است، یعنی كودك قادر است كه نواك دقیق هر صدا را تشخیص داده و به نوبه خود هر نواك را به دقت بازسازی كند بدون آنكه نواكی آغازین به عنوان نقطه مرجع داشته باشد. (به كسی كه بتواند نواكی را با كمك نقطه عطف به‌خصوص بخواند، ‌كه خود مهارتی به‌خصوص و باارزش است‌، نواك نسبی می‌گویند.)

گرچه بسیاری از موسیقی‌دانان تربیت‌شده نواك تام ندارند، ولی تربیت موسیقی به رشد این استعداد كمك می‌كند و در میان موسیقی‌دانان حرفه‌ای متداول‌تر از مردم عادی است. تحقیقات اخیر نشان داده كه نواك تام در خانواده‌ها ارثی است. محققان به دنبال مطالعه DNA بعضی از این خانواده‌ها هستند تا شاید ژن به‌خصوص آن را پیدا كنند.

یكی از بهترین راه‌هایی كه پدر و مادر می‌توانند علاقه به موسیقی را در كودكان خود برانگیزند، آن است كه خود نمونه مثبتی برای آنها شوند، عشق خود را به موسیقی نشان دهند، بچه‌های خود را از سنین بسیار پایین با موسیقی و كنسرت آشنا كنند و برای آنها و به همراه آن‌ها در منزل آواز بخوانند.

نوزادانی كه در منزل موسیقی می‌شنوند اغلب حتی پیش از حرف زدن می‌توانند آواز بخوانند. از اول، والدین می‌توانند فرآیند آشنایی كودك را با موسیقی از طریق آواز خواندن برای او تقویت كنند.

 

نوزادان، ‌در همه جای دنیا‌، لالایی و آوازهای آرام دیگر را كه دارای نواك محدود و الگوی ملودی ساده و تكراری هستند ترجیح می‌دهند. در اواسط سال اول می‌توان آوازهای زنده‌تری را بر آنها افزود و آوازهای سؤال و جوابی‌مانند

«Old McDonald» را با شركت كودكان و حركات موزون با آن‌ها خواند. آوازهای مورد علاقه بیشتر آنهایی هستند كه اشعاری درباره حیوانات یا با صدای حیوانات دارند و یا به قسمت‌هایی از بدن اشاره دارند كه می‌توانند همراه با ریتم آهنگ لمس شوند. آواز خواندن می‌تواند نوزاد را آرام كند و تسلط او را بر لغات تقویت كند. این كار می‌تواند همراه با انجام كارهای متداول در منزل و خانواده باشد.

نوزادان همچنین می‌توانند از گوش دادن به اسباب‌بازی‌های موسیقی‌دار و اسباب‌بازی‌های حیوانات كه آواز می‌خوانند بهره بگیرند. بین سنین شش تا نه ماهگی می‌توانند با وسایل موسیقی به شكل اسباب‌بازی‌های كوكی بازی كنند.

در این مرحله كودك دوست دارد تا از صداها تقلید كند و با موسیقی حركت كند. پدر و مادران نباید از اینكه كودك یك آواز را خارج بخواند یا ضرب مناسب را حفظ نكند نگران شوند.

این‌ها قدرت‌هایی هستند كه بعدها رشد خواهند كرد. رشد موسیقی در كودكان می‌تواند به وسیله شنیدن انواع موسیقی به‌خصوص موسیقی زنده و موسیقی‌هایی كه كودك دوست دارد تقویت شود. بازی‌های با موسیقی هم كه شامل هم آواز خواندن و هم حركت باشد، در همین جهت مؤثر است.

در این مرحله كودكان همچنین می‌توانند از وسایل با ریتم ساده استفاده كنند. مانند زدن روی طبل یا سازهای كوبه‌ای دیگر، تكان دادن ماراكس واقعی یا خانگی (نوعی جغجغه) و به صدا درآوردن ب‍ِلز. برای كودكان در این مرحله می‌توان در تمام مدت روز، چندین بار آواز خواند حتی در درون اتومبیل.

كودكان پیش‌دبستانی می‌توانند بازی‌های زیر و بمی صوتی را انجام دهند و آغاز به شناسایی صدای سازهای مختلف كنند و با عكس‌های آن‌ها تطبیق دهند. اگر در منزل پیانو وجود داشته باشد می‌توانند با آن آغاز به تمرین كنند. بازی‌هایی كه شامل دست زدن و حركت هنگام موسیقی است و با حركت موسیقی جلو می‌رود و می‌ایستد، در این سنین بسیار محبوب هستند.

در جریان یاد گرفتن و تسلط بر آوازها كه در آن شعرخوانی فردی و آواز جمعی پشت سر هم می‌آیند، كودك به فرم‌های موسیقی آگاهی می‌یابد. كودكان پیش‌دبستانی همچنین می‌توانند حكایات كوچك درباره آهنگسازان و آهنگ‌های آن‌ها یاد بگیرند.

رویكردهای گروهی سیستماتیك مختلف برای آموزش موسیقی، كه همگی از خارج آمده‌اند، در مقطع پیش‌دبستانی آغاز می‌شود.

معروف‌ترین آن‌ها، برنامه پرورش استعداد «سوزوكی» است، كه به وسیله مربی ژاپنی به نام «شینیچی سوزوكی» آغاز شد. این برنامه روشی است برای آموزش ویولن، كه بعدها به آموزش پیانو و سایر سازها گسترش پیدا كرد.

روش سوزوكی، ‌كه بر پایه روش یاد گرفتن زبان مادری است‌، از طریق پیروی از قدم‌هایی كه یك كودك زبان می‌آموزد، به او موسیقی یاد می‌دهد. در این برنامه، اول گوش دادن است و سپس تقلید و در مرحله آخر خواندن و نوشتن.

كودك در آغاز به نوار قطعات موسیقی مورد نظر گوش داده و سپس آن ‌را حفظ می‌كند. پس از آن مطالعه مفاهیم موسیقی در درس‌های بعدی او گنجانده می‌شود.

پدر و مادران كه هم در درس‌های خصوصی و هم در كلاس‌های دسته‌جمعی شركت می‌كنند، در جلسات تمرین شركت فعال داشته و هم‌پای كودكان خود یاد می‌گیرند. گروه‌بندی‌های دسته‌جمعی مرتب، برای اجرای موسیقی با سایر كودكان جزء جدانشدنی این برنامه است.
 
یك برنامه دیگر ژاپنی، برنامه پرورش موسیقی «یاماها» است، كه هم در موسیقی كلاسیك و هم موسیقی‌های عامیانه، زمینه‌های اولیه را در دسترس دانش‌آموزان قرار می‌دهد.

كودكان بین چهار تا شش سال در كلاس‌های هشت تا دوازده نفره یك برنامه آموزشی دو‌ ساله را به‌تدریج و مرحله به مرحله دنبال می‌كنند و والدین در تمام فعالیت‌ها حضور داشته و كودكان خود را در منزل یاری می‌كنند. فعالیت‌ها شامل آواز خواندن و حركات كامل جسمانی است كه در طی آن مقدمات «كیبورد» را می‌آموزند ولی هیچ نوع آموزش پیانو یا سازهای دیگر صورت نمی‌گیرد.

یك برنامه دیگر «دال كروز یوریتمیك» است كه در كنسرواتوار موسیقی ژنو به وسیله «امیل ژاك دال كروز» تدوین شد و تكیه آن بر حركات جسمانی و خلاقیت است. كودك اصول اولیه موسیقی مانند ملودی، ریتم و دینامیك را از طریق حركات طبیعی و یاد می‌گیرد.

همچنین سیلاب‌های سلفژ (دو‌ـ‌ رـ می‌ـ فاـ سل‌ـ لاـ سی)، تربیت گوش و بدیهه‌نوازی روی «كیبرد» را همراه با sight- singing مطالعه می‌كنند. روش آموزش «دال‌كروز» از طریق برنامه‌های ویژه به طور معمول با همكاری مدارس موسیقی اجرا می‌شود.

بعضی معلمان خصوصی هم از روش‌های آن برای تدریس ریتم استفاده می‌كنند.

دو روش دیگر كه هر دو به وسیله آهنگسازان معروف قرن بیستم اروپایی ساخته شده‌اند، وجود دارد كه شامل استفاده از آهنگ‌های محلی به عنوان مقدمه‌ای به موسیقی هستند.

روش «كار مدرسه اُرف»، ‌كه به وسیله آهنگساز آلمانی به نام «كارل اُرف» در سال 1950 تدوین شد بر رقص و فعالیت‌های ریتم‌دار تكیه دارد و هم از آهنگ‌های محلی و هم از ساختارهای محاوره‌ای كه از طریق آهنگ‌های كودكستانی و بازی‌های بچه‌ها ابداع شده است استفاده می‌كند.

این روش همچنین با سازهای كوبه‌ای خاصی كه توسط ارف توسعه داده شده و می‌توانند هم ریتم و هم ملودی به وجود آورند شناخته می‌شود. بسیاری از معلمان موسیقی در مدارس خصوصی و دولتی از روش‌های اُرف به عنوان قسمتی از كار تدریس خود استفاده می‌كنند.

آهنگساز مدرن دیگری كه یك سیستم آموزش موسیقی به وجود آورد، «زُلتان ك‍ُدالی» مجارستانی است و روش او كه در سال‌های 1920 تدوین شده بود، در سال‌های 1960 به آمریكا معرفی شد.

این روش كه برای كودكان از سه سال به بالا ساخته شده است، هدف را رشد گوش دادن صحیح و حس ریتم كودك از طریق آواز قرار داده است و از آهنگ‌های كودكستانی و موسیقی محلی زادگاه كودك استفاده می‌كند. كودك از طریق آواز، خواندن و نوشتن‌ِ موسیقی را می‌آموزد و بعد از آن با استفاده از وسایل موسیقی آشنا می‌شود.

در كلاس‌های دبستانی می‌توان كودك را به كنسرت‌های مخصوص جوانان برد. در این كنسرت‌ها قطعه‌های كوتاه و متنوع اجرا می‌شود كه توجه او را حفظ می‌كند و به طور محسوس كوتاه‌تر از اجرای آن قطعات برای بزرگ‌سالان است.

همچنین كودكان می‌توانند از طریق گوش دادن به موسیقی در منزل و خواندن كتاب‌های كوتاه درباره موسیقی و آهنگسازان، شروع به آشنایی با انواع مختلف و دوره‌های موسیقی نمایند. پس از شش یا هفت سالگی آنها به رشدی می‌رسند كه می‌توانند درس خصوصی با ساز را آغاز كنند.

وقتی كه كودك مایل و قادر است كه به تمرین با ساز و تكرار تمرین‌ها تن در دهد، تسلط بر مهارت‌های نوین هدفی عمده می‌شود. رشد مهارت‌های حركتی ظریف ادامه یافته و باعث افزایش سرعت و فرزی آنها می‌شود و تا ن‍ُه سالگی توانایی كاربرد مستقل دست‌ها و نیز هماهنگی دست و چشم بهبود می‌یابد.

اجرا، ب‍ُعدی مهم به تجربه كودكان دبستانی از موسیقی می‌افزاید. بسیاری از كودكان به طور طبیعی از اجرا شاد می‌شوند. در این مرحله اگر والدین آنها را در سنین جوانی در این راه بیندازند از ترس‌های بعدی روی صحنه بودن در سنین بالاتر جلوگیری می‌كنند.

كودكانی كه درس خصوصی موسیقی می‌گیرند می‌توانند در كنسرت‌هایی كه معلمان یا مدرسه موسیقی آنها ترتیب می‌دهند بنوازند. همه كودكان می‌توانند در برنامه‌های آوازی یا سازی مدرسه، اجرا داشته باشند. سایر فعالیت‌ها مانند اردوگاه‌های تابستانی و فوق برنامه‌های مدرسه فرصت‌های مناسب برای اجرا یا شركت در مراسم گروهی به وجود می‌آورد.

هنگامی‌ كه جوانان به سن بلوغ می‌رسند، علایق به‌خصوص خود را در مورد موسیقی دریافته‌اند كه اغلب شامل انواع موسیقی‌های رایج مردمی است. آن‌ها به طور معمول شروع به جمع‌آوری مجموعه موسیقی مورد علاقه خود می‌كنند.

تلاش‌های والدین برای محدود كردن سلیقه موسیقی فرزندانشان در این مقطع مثبت نیست. همه سعی آن‌ها باید در جهت وسعت بخشیدن تجربه موسیقایی آن‌ها باشد نه محدود كردنشان. علاقه به انواع موسیقی می‌تواند هم‌زمان وجود داشته باشد و به طور مثال عشق به موسیقی كلاسیك یا جاز به‌خصوص وقتی همراه با آموزش و شركت فعال باشد، تحت تأثیر علاقه به موسیقی راك قرار نخواهد گرفت.

نوجوانان می‌توانند به كنسرت‌های موسیقی كلاسیك بروند و در اجراهای گروهی مدرسه شركت كنند. شركت در اركسترهای دانش‌‌آموزی، گروه‌های مارش یا ك‍ُر می‌تواند دیسیپلین، كار گروهی و مهارت‌های اجتماعی را ارتقا بخشد. تئاترهای موزیكال می‌توانند برجسته‌ترین كارهای مدرسه در سال شوند.

این تئاترها تجربه‌های اجرایی باارزشی به نوجوانان می‌دهند. جوانان با علاقه‌ جدی در موسیقی كلاسیك می‌توانند در اردوگاه‌های موسیقی شركت كنند، در رقابت‌های مدرسه یا سازمان‌های موسیقی وارد شوند، در فعالیت‌های موسیقی مذهبی شركت كنند و به گروه یا انجمن‌های موسیقی ملحق شوند.

اگرچه كودكان می‌توانند در مدرسه تا درجات مختلف موسیقی یاد بگیرند ولی آموختن خصوصی یك ساز موسیقی، مهارت و ادراكی فراتر از درس‌های درون كلاس به آنها می‌دهد.

همچنین درس‌های خصوصی موسیقی باعث ایجاد اعتماد به نفس، دیسیپلین، توانایی استفاده بهینه از زمان و رشد ذهنی و مهارت عضلانی می‌شود. به علاوه درس خصوصی، كودك را از رشد عادات بد در نواختن سازها بازمی‌دارد.

این عادات در مردمی كه بدون سرپرستی معلم مبادرت به نواختن ساز می‌كنند به‌آسانی می‌تواند اتفاق بیفتد شروع درس‌های خصوصی بعد از عادات بد نواختن‌، ‌‌به‌خصوص در طولانی‌مدت‌، می‌تواند یادگیری اصولی را به طور جدی به تأخیر بیندازد. بنا به نوع ساز و روش آموزش، درس‌های خصوصی موسیقی می‌توانند از سه سالگی تا دوران دبیرستان آغاز شود.

تحقیقات نشان داده است كه روش آموزش از اهمیت كمتری نسبت به استعداد هنرجو، میزان تعهد او، روابط بین معلم و هنرجو و میزان تعهد و حمایت والدین برخوردار است.

كودكان می‌توانند یادگیری بیشتر سازهای موسیقی را در مقطع دبستان شروع كنند ولی نباید درس‌های آواز را قبل از سن بلوغ آغاز كنند. (برای دختران دوازده تا چهارده سال و پسران پانزده تا هفده سال) به دلیل تفاوت‌های فردی در رشد جسمی و ذهنی، مشخص كردن سن دقیق برای شروع آموزش موسیقی برای همه كودكان امكان ندارد.

اما راهنمایی‌‌های كلی ممكن است. پیانو، ویولن و فلوت ریكوردِر می‌توانند در پایین‌ترین سنین آموزش داده شوند، اگرچه اندازه ویولن 1/4 یا 2/4 برای كودكان لازم است.

با استفاده از روش پیش‌گفته «سوزوكی»، كودكان می‌توانند یادگیری ساز را در سنین زودتری نسبت به روش‌های دیگر شروع كنند. امكان شروع روش سوزوكی از سه یا چهار سالگی وجود دارد كه به دلیل چند ویژگی مشخص است. هنرجویان پیش از توانایی خواندن نت‌ها به كمك گوش آغاز به نواختن می‌كنند، والدین در درس‌ها و جلسات تمرین شركت می‌كنند و هنرجویان بیشتر نواختن خود را در گروه انجام می‌دهند.

به دلیل اینكه بیشتر انواع روش‌های آموزشی بر پایه خواندن ن‍ُت‌هاست، كودكان نمی‌توانند تا رسیدن به سن كافی برای شروع خواندن ن‍ُت‌ها، درس‌ها را آغاز كنند كه به طور معمول این سن هم‌زمان با شروع خواندن و نوشتن در مدرسه است.

درس‌های معمولی پیانو و ویولن (اندازه 1/4 ویولن) به طور معمول در شش یا هفت سالگی می‌توانند آغاز شوند. یك كودك می‌تواند نواختن ویولن‌‌سل 2/4 را در هفت سالگی آغاز كند. یادگیری سازهای بادی چوبی و برنجی (فلوت، كلارینت، پیكولو، اُبوآ، فاگوت و ترومپت)، ‌كه احتیاج به رشد ظرفیت ریه‌ كودك دارد، دیرتر آغاز می‌شود، به طور معمول حدود ده یازده سالگی است.

یادگیری ترومبون و هورن فرانسوی حدود سیزده سالگی، گیتار آكوستیك در هشت یا نه سالگی، گیتار الكترونیك، چنگ و ویولا در یازده یا دوازده سالگی و كنترباس حدود سیزده سالگی می‌توانند آغاز شوند.

برای پیدا كردن معلم، والدین بایستی از والدین دیگر كه كودكانشان درس موسیقی می‌گیرند و از موسیقیدان‌های محل اقامتشان، مثل معلم موسیقی مدرسه فرزندشان سؤال كنند. یك معلم مجرب بایستی مدرك موسیقی داشته باشد. عضویت در یك سازمان حرفه‌ای موسیقی محك دیگری بر معتبر بودن معلم است.

با وجود این، 73٪ آموزش‌دهندگان موسیقی، ‌حتی بسیاری از معلمان خوب‌، به این دو گروه تعلق ندارند. معلم باید مایل به توضیح اساس روش آموزش خود برای والدین باشد و روابط خوبی را با كودك پایه‌ریزی كند.

بزرگ‌ترین چالش در كار موسیقی، داشتن یك برنامه مرتب تمرین است؛ تمرین ساز بر پایه یك برنامه روزانه مرتب. بیشتر از هر فعالیت دیگر كودك احتیاج به دیسیپلین دارد. این تمرینات باید به طور مرتب بدون توجه به حال و هوای شخص، سایر برنامه‌ها یا داشتن یا نداشتن انرژی از سوی هنرجو دنبال شود.

تمرین موسیقی كاری تكراری در تنهایی است كه به طور معمول احتیاج به زمان طولانی دارد تا نتایج محسوسی به دست دهد. تمرینات می‌توانند مؤثرتر انجام شوند اگر معلم نكات چگونگی تمرین را، نه فقط چه تمرین كردن را، به هنرجو بگوید.

اگرچه تمرین موسیقی نباید به یك نیروی مداوم اصطكاك بین والدین و فرزندان تبدیل شود، والدین نیاز به ترغیب زیاد و تشویق منظم فرزندانشان دارند. مفید است كه یك برنامه منظم تمرین برای كودك در نظر گرفته شود تا تمرینات جز جدانشدنی برنامه روزانه وی شوند.

منبع:aftabnews.ir

 

ص1.jpg

1ص.jpg

خروج

تاثیر موسیقی بر مهارت‌های کودک ...

دسته بندی : عمومی

تاریخ ثبت : 1394/10/19

متن مقاله : آشنایی با موسیقی ایرانی 1 ... | تاریخ ثبت : 1394/10/16

دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه

در موسیقی ایرانی، عبارت است از یک توالی از پرده‌های مختلف موسیقی ایرانی که انتخاب آن توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال می‌دهد.

دستگاه از دو واژه ی «دست» و «گاه» تشکیل شده و مانند واژه ی پهلوی «دستان» در موسیقی دوران ساسانیان به گونه‌ای موسیقی که با دست اجرا می‌شود، اشاره می‌کند. هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شده‌است. معمولا اجرا از درآمد دستگاه آغاز شده، به گوشه اوج یا مخالف دستگاه می‌رسد و سپس با فرود به گوشه‌های پایانی و آرایه تصنیف و سپس رِنگ به پایان می‌رسد.

موسیقی سنتی ایران شامل هفت دستگاه است که همچنین پنج آواز هم از متعلقات آنها به شمار می‌روند:

دستگاه شور

آواز ابوعطا
آواز افشاری
آواز بیات ترک
آواز دشتی

غالب آوازهایی که خواننده آموزش ندیده ایرانی می‌خواند در یکی از مایه‌های این دستگاه می‌گنجد، از این رو این دستگاه را مادر موسیقی ایرانی هم خوانده‌اند. در میان دستگاه‌های ایرانی شور از همه گسترده‌تر است. زیرا هر یک از دستگاه‌ها، دارای یک عده آوازها و الحان فرعی‌ست ولی شور غیر از آوازهای فرعی دارای ملحقاتیست که هر یک به تنهایی استقلال دارد. آوازهای مستقلی که جزء شور محسوب می‌شود و هر یک استقلال دارد از این قرار است: ابوعطا، بیات ترک، افشاری، بیات کرد و دشتی. آواز بیات ترک در پرده‌های شور نواخته می‌شود و جزو ملحقات آن طبقه بندی می‌شود، ولی چون از نظر شنوایی حسی شبیه دستگاه ماهور ایجاد می‌کند، برخی قایل به طبقه بندی آن تحت دستگاه ماهور هستند. در مکتب آوازی اصفهان آواز بیات ترک در مشتقات دستگاه ماهور به حساب می‌آید اما در مکتب تهران، مایه بیات ترک را جزء دستگاه شور به حساب می‌آورند.

دستگاه سه گاه

این دستگاه تقریباً در همه ممالک اسلامی متداول است. این دستگاه بیشتر برای بیان احساس غم و اندوه که به امیدواری می‌گراید مناسب است. آواز سه گاه بسیار غم انگیز و حزن آور است.گوشه‌های مهم این دستگاه عبارت‌اند از: در آمد، مویه، زابل، مخالف، حصار، گوشه‌های دیگر مانند: آواز، نغمه، زنگ شتر، بسته نگار، زنگوله، خزان، بس حصار، معربد،پهلوی(رجز)، حاجی حسینی، مغلوب، دوبیتی، حزین، دلگشا، رهاوی، مسیحی، ناقوس، تخت طاقدیس، شاه ختایی(حدی)، مداین، نهاوند. آوازی است بی نهایت غمگین و ناله‌های جانسوز آن ریشه و بنیاد آدمی را از جا می‌کند و از راز و نیاز عاشقان دوری کشیده و از بیچارگی بی نوایان و ضعیفان گفتگو می‌کند (روح الله خالقی- نظری به موسیقی) البته حالت این دستگاه در همه جا ثابت نیست و به ویژه در مخالف بسیار باشکوه است به عنوان نمونه قطعه ی «من از روز ازل» ساخته ی مرتضی محجوبی دارای نغمه‌ای بسیار تاثیرگذار و غم انگیز است. قابل ذکر است که آهنگهای شادی آور در سه گاه فراوان هستند از جمله «چهار مضراب مخالف سه گاه» اثر زنده یاد پرویز مشکاتیان.

دستگاه چهارگاه

این دستگاه، از نظر علم موسیقی یکی از مهم‌ترین و زیباترین مقامات ایرانی است. گام آن مانند شور و همایون، پایین رونده و مثل گام ماهور و اصفهان بالارونده می‌باشد، چرا که در دو حالت محسوس است. یعنی می‌توان گفت که این گام، مخلوطی از گام سه‌گاه و همایون است و اگر نت دوم و ششم گام ماهور را ربع پرده کم کنیم، تبدیل به چهارگاه می‌شود. در گام چهارگاه همیشه دو علامت نیم پرده برشو و دو علامت ربعی فرو شو با هم وارد شده‌اند و فواصل درجات این گام نسبت به تونیک عبارت‌اند از: دو نیم بزرگ، سوم بزرگ، چهارم درست، پنجم درست، ششم نیم بزرگ، هفتم بزرگ و هنگام، که دانگ‌های آن هم با یکدیگر برابرند. نت شاهد (تونیک) این دستگاه نیز در راست کوک «دو» است. حالت آغازین درآمدهای چهارگاه، با نت «لا» بسیار واضح و مشخص است و به این وسیله به راحتی می‌توان آن را از سایر گام‌ها تشخیص داد. از میان مقامات ایرانی و به خصوص موسیقی مشرق زمین، شور، سه‌گاه و چهارگاه هستند که از این میان، مقام چهارگاه از همه مهم‌تر است. چهارگاه را گامی کاملاً ایرانی و خالص می‌دانند. این گام با گام بزرگ (ماژور) ارتباط دارد چرا که مانند گام بزرگ بالا رونده است. سوم بزرگ مانند گام بزرگ است (دانگ‌هایش مثل گام بزرگ (ماژور) مساوی بوده و فاصله ی آخر آنها نیم پرده است) و همین طور فاصله ی هفتم آن مانند هفتم گام بزرگ است و فاصله ی محسوس تا تونیک نیم پرده می‌باشد. از طرف دیگر این چهارگاه با گام کوچک (مینور) نیز ارتباط دارد و به طریقی تمامی گام‌های مختلف در یک جا جمع شده‌اند و بهترین صفات هر گام را انتخاب کرده تا گام چهارگاه را با صفات عالی تشکیل دهد. گام چهارگاه هم از نظر آوایی و هم گوشه‌های مشترک، شباهت زیادی با گام سه‌گاه دارد

چهارگاه در گوشه زابل، کمی به اوج می‌رود. این گوشه با وجود اینکه نت شاهد و ایست ثابتی ندارد، ولی از حالت ریتمیک و ضربی بالایی برخوردار است ولی از این نظر، هیچ وقت به پای گوشه مخالف نمی‌رسد. مخالف اوج زیبایی چهارگاه است. حصار گوشه‌ای است که در عین زیبایی، کمی از نظر کوک برای نوازندگان به خصوص سنتورنوازان، مشکل‌ساز می‌شود. زیرا برای اجرای این گوشه در ادامه ردیف چهارگاه، بایستی نت «فا» را دیز کوک کرد (البته در راست کوک). یعنی نت فا، نیم پرده زیر می‌شود. این گوشه تا حدودی معادلات چهارگاه را به هم می‌ریزد و برای اینکه بتوان به ادامه ردیف پرداخت، بایستی فرودی مجدد به درآمد داشته باشیم. گوشه منصوری نیز معمولاً پایان بخش دستگاه چهارگاه است. حالات کرشمه، بسته نگار، حزین و زنگ شتر، به زیبایی در تمام چهارگاه، خودنمایی می‌کنند. آواز چهارگاه نمونه جامع و کاملی از تمام حالات و صفات موسیقی ملی ماست. چرا که درآمد آن مانند ماهور، موقر و متین است و شادی و خرمی خاصی دارد. در ضمن آواز زابل در همه دستگاه‌ها و در اینجا حزن و اندوه درونی در آواز ما دارد. آوازی نصیحتگر، تجربه آموز و توانا مانند همایون دارد و آواز مویه و منصوری غم انگیز و حزین است. پس این دستگاه نیز به دلیل کمال خود هم گریه و زاری می‌کند و هم شادی می‌آفریند و گاهی مسرور و شادمان است و گاهی نیز غم‌انگیز و دل‌شکسته و با توشه‌ای از متانت و وقار عارفانه شرقی. اما روی هم رفته چهارگاه را می‌توان دستگاهی محسوب کرد که مانند پیری فرزانه دارای روحی بلند و عرفانی است و احساسات عالی انسانی را در کنار خصایص و محسنات انسانی صبور و شکیبا داراست. از ناکامی‌ها و ناامیدی‌ها اشک غم می‌ریزد و در شادی‌ها و خوشی‌ها اشک شوق و سرور. این دستگاه، بهترین گزینه برای ساخت قطعات و تصانیف ملی میهنی و حماسی است به طوری که به زیبایی می‌تواند حالت شوق و افتخار وصف ناپذیری را در شنونده به وجود آورد. نوازندگی در این دستگاه با هر یک از سازهای ایرانی، زیبایی خاص خود را دارد ولی هنگامی که تارنوازی به اجرای چهارگاه می‌پردازد، چیز دیگری است. از گوشه‌های اصلی این دستگاه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: درآمد، بدر، پیش زنگوله و زنگوله، زابل، حصار، مخالف، مغلوب، ساز بانک، حدی، پهلوی و منصوری.

دستگاه همایون

آواز اصفهان

این دستگاه به تناسب نام خود، حالتی شاهانه، اشرافی و باوقار دارد، ولی با این حال زمینه ی اجرای بسیاری از لالایی‌ها و زمزمه‌های متداول در نقاط مختلف ایران است. همچنین از نغمه‌های این دستگاه در موسیقی زورخانه نیز استفاده می‌شود. به دلیل استفاده از یک گام خاص و تفاوت محسوس در گام بالا رونده و پایین رونده دستگاه همایون منحصر به فردترین دستگاه موسیقی ایرانی به شمار می‌رود. مقایسه سایر دستگاه‌های موسیقی ایرانی با موسیقی دیگر ملل و خصوصا کشورهای هم‌جوار تشابه و یکسان بودن ریشه برخی را نشان می‌دهد. اما این مطلب در مورد دستگاه «همایون» صادق نیست. دستگاه همایون و یا به تعبیری «دستگاه عشاق»، با حالت محزون و اسرار آمیز خود گوشه‌های متعددی دارد که گوشه «بیداد» اوج این دستگاه تلقی می‌شود. آثار ارزشمندی از موسیقی ایرانی در سده قبل در این دستگاه ساخته و اجرا شده‌اند. «رنگ فرح» از جمله این آثار است. از لحاظ مرکب خوانی این دستگاه به دستگاه‌های سه‌گاه و شور ارتباط دارد و وسعت این دستگاه را بیشتر می‌کند. یکی از آوازهای ایرانی که اسم آن در کتب موسیقی هست آواز اصفهان است که آن را از متعلقات دستگاه همایون دانسته‌اند. یکی دیگر از آوازهایی که از متعلقات دستگاه همایون است، آواز شوشتری است. فواصل پرده‌ها در این دستگاه به صورت زیر است: سه ربع پرده، یک پرده و یک ربع پرده، نیم پرده، پرده، نیم پرده، پرده، پرده. البته درجه دوم و ششم در دستگاه همایون متغیر هستند، درجه دوم ربع پرده بم تر و درجه ششم را ربع پرده و نیم پرده زیر تر هم استفاده می شوند. به عنوان مثال پرده ها در همایون سل به این شکل می شود: سل، لا کرن (لا بمل)، سی، دو، ر، می بمل (می کرن، می بکار)، فا، سل. نت شروع این دستگاه به طور معمولا سل (راست کوک) یا ر (چپ کوک) است. در ردیف مرحوم کریمی از شوشتری به عنوان یکی از گوشه‌های این دستگاه نام برده شده‌است. دو تصنیف ماندگار "سرگشته" و "طاقتم ده" اثر استاد همایون خرم و تصنیف "بهار دلنشین" اثر استاد روح الله خالقی از جمله ماندگار ترین آثار ساخته شده در این دستگاه هستند. آلبوم بیداد پرویز مشکاتیان با خوانندگی محمدرضا شجریان از جمله دیگر آثار مشهوری است که در این دستگاه ساخته شده‌است.

دستگاه ماهور

ماهور "دو"
ماهور «دو» ماهور دو، ماهوری است که گام آن از دو شروع می‌شود. یعنی نت شاهد آن دو می‌باشد و در تار وسه‌تار با کوک «دو-سل-دو-دو» نواخته می‌شود. در ماهور دو همه پرده‌ها همنام نت‌ها هستند یعنی به ترتیب دو – ر – می‌– فا - سل – لا - سی – دو. به بیان دیگر ماهور دو همانند گام ماژور دو در موسیقی کلاسیک است.

ماهور "ر"
برای ویلن و کمانچه معادل آن ماهور «ر» می‌باشد که شاهد آن نت «ر» است و نت «دو» نیز دیز می‌شود.

دستگاه نوا

این دستگاه در گذشته جزئی از دستگاه شور بوده است. دستگاه نوا را آوازی در حد اعتدال که آهنگی ملایم و متوسط، نه زیاد شاد و نه زیاد حزن‌انگیز دارد، می‌شناسند. نوا یک از دستگاه‌هایی است که به ندرت توسط اساتید اجرا می‌شود و آوازخوانان جوان بیشتر به سمت شور و متعلقات آن (به علت سادگی و روان‌تر بودن) تمایل دارند. بسیاری از اساتیدی هم که این دستگاه را اجرا کرده‌اند، آن اثر تبدیل به یکی از ماندگارترین آثار آنان شده است. مانند چهره به چهره محمدرضا لطفی، نی‌نوا حسین علیزاده، نوا و مرکب خوانی شجریان و دود عود پرویز مشکاتیان. هر چند که بعضی از اساتید مثل علینقی وزیری و روح‌الله خالقی، نوا را مشتق از شور شناخته‌اند، اما این دستگاه دارای تفاوت در نت شاهد و ایست و همچنین شخصیت مستقل آوازی با شور و مشتقات آن می‌باشد.

دستگاه راست پنجگاه

دستگاه راست‌پنج‌گاه را میتوان یکی از دستگاههای بسیار قدیمی نامید. این دستگاه بسیار شبیه به ماهور می‌باشد و باید گوش نوازنده ویا خواننده بسیار دقیق و آشنا به این دستگاه باشد. تفاوت این دستگاه با ماهور این است که در ماهور تحریرها بالا رونده است ولی در راست پنجگاه تحریرها پایین رونده است از این دستگاه می توان به پرده گردانی به دستگاههای دیگر وارد شد. استاد لطفی به همراه استاد شجریان آثار بسیار زیباو شاخصی در این دستگاه ارائه کرده اند که میتوان به :راست پنجگاه اجرای حافظیه شیراز ، چشمه نوش ، سپیده و قافله سالار اشاره کرد.

خروج

آشنایی با موسیقی ایرانی 1 ...

دسته بندی : موسیقی ایرانی

تاریخ ثبت : 1394/10/16

متن مقاله : گفتگو با دکتر آذین موحد ... | تاریخ ثبت : 1394/10/10

گفتگو با دکتر آذین موحد وی موسیقی‌دان ایرانی، نوازنده فلوت، پژوهشگر و استاد دانشگاه است   5/10/1394

موسیقی  که در دانشگاه آموزش داده می شود، با موسیقی صداوسیما فرق دارد !!!

وی موسیقی‌دان ایرانی، نوازنده فلوت، پژوهشگر و استاد دانشگاه است.آذین موحد در سال ۱۳۳۹ زاده شد. پدرش مهندس نظام‌الدین موحد از اعضای هیات رهبری جبهه ملی ایران، حزب ایران و از یاران دکتر محمد مصدق در جریان ملی شدن صنعت نفت ایران بود.

آذین موحد دکترای خود را در رشته موسیقی و با تخصص نوازندگی و هنرهای اجرایی از دانشگاه ایلینوی آمریکا گرفته و پس از آن تحقیقات فوق دکترای خود را در علوم نوازندگی در دانشگاه هاروارد انجام داده‌است. وی در دانشگاه ایلی نوی و دانشگاه ایالیتی کالیفرنیا تدریس کرده است.

موحد از سال ۱۳۷۲ عضو هیئت علمی پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. همچنین استاد مدعو دانشگاه پرتلند و دانشگاه آیونین یونان بوده و در بسیاری از شهرهای جهان با ساز تخصصی خود، فلوت، کنسرت اجرا کرده‌است

موسیقی از چه زمانی وارد زندگیتان شد؟

من در مدرسه بین المللی ایران زمین که توسط آمریکایی ها اداره می شد تحصیل می کردم.علاقه ام به موسیقی با علاقه مندی به هنر باله شروع شد.در سال ۱۳۴2_۱۳۴4کلاس های مادام گلینا را شرکت میکردم

در حین یکی از رقص های بومی روسی دامنم از کمرم پایین افتاد و این اتفاق باعث شد به طور کلی هنر باله و رقص را کنار بگزارم ولی با توجه به عشق و علاقه ای که به حرکت و موسیقی داشتم از کلاس ششم ساز زدن را شروع کردم.در مدرسه زیر نظر یک معلمآمریکایی ساز فلوت را شروع کردم و تا دیپلم ادامه پیدا کرد.بعد از دیپلم دانشجویان قادر بودند شش درس تخصصی را به عنوان رشته ها و گرایش های اصلی خودشان انتخاب کنند.من جز معدود کسانی بودم که موسیقی را به عنوان یکی از دروس تخصصی انتخاب کردم بنابر این از کلاس دهم آموزش جدی موسیقی برای من شروع شد و با مباحث تئوری,سلفژ,آشنایی با آهنگسازی و... آشنا شدم.

از افراد دیگر که نیز در این مدرسه مشغول تحصیل بوده اند خانم لیلی افشار بودند و چند نفر بودیم که موسیقی آموختیم ولی هنرستان نرفتیم زیرا در آن زمان مرسوم بود که هر کس که می خواست موسیقی یاد بگیرد باید به هنرستان می رفت. مدرسه ایران زمین به دلیلی بین المللی بودنش دارای برنامه ای بود که شرایط ایجاب می کرد  که در کنار بقیه رشته ها هنر را نیز ارائه بدهد.

من بعد از گرفتن دیپلم به آمریکا رفتم و پس از اخذ لیسانس و فوق لیسانس  دکترای نوازندگی ام را گرفتم. کلا چهارده سال ایران نبودم.مدتی بعد از ورود من به آمریکا گروگان ها گرفته شدند و بعد هم جنگ ایران و عراق شروع شد که این امر باعث تغییر در قوانین ایران شد و من با رشته موسیقی دیگر نمی توانستم پرونده رسمی در وزارت علوم داشته باشم اما با توجه به نمرات و معدلم به من اجازه داده شد که همزمان با  رشته ی  موسیقی در رشته علوم و صنایع غذایی تحصیل کنم.زمانی که با پدر مادرم صحبت می کردم می گفتیم که وقتی به ایران برگردم بخاطر شرایط بدون شک من کارمند کارخانه شیر پاک خواهم شد و به صورت خصوصی در منزل فلوت آموزش میدهم وکنسرت هایی را به صورت خصوصی برگزار خواهم کرد.ولی خوب زمانی که من وارد دوره دکترای موسیقی شدم وضعیت سیاسی و فرهنگی ایران تغییرات زیادی کرده بود.من سفرهای زیادی به ایران می کردم و از طریق پدر مادرم که از فعالان جنبش ملی بودند و خدمت های زیادی به ایران عرضه داشتند در جریان فراز و نشیب های جامعه ایران بودم,بنابراین خبر دار شدم که گروه موسیقی دانشگاه تهران سه سال است که راه افتاده و با اشتیاق و آرامش خاطر به ایران برگشتم و در سال 1372جذب گروه موسیقی دانشگاه تهران شدم

در حال حاضر از جایگاه خود احساس رضایت می کنید؟

من هیچ زمانی به مدیر گروه بودن فکر نمی کردم.من 21-22سال است که به دانشگاه تهران خدمت می کنم ولی برای بار اول است که مدیر گروه می شوم و ممنونم که این تجربه را به زندگی من اضافه کرده اند.واقعیتش من به تمام کسانی که در آمریکا رابطه دارم نگفته ام که مدیرگروه شده ام چون معمولا هنرمندان آنقدر سرگرم هنر و آموزش و تربیت شاگردان خوب و اجرای کنسرت هستند که برای مسایل مدیریتی وقت ندارند.درکل من خوشحالم که یک نیروی مضاعف در من وجود دارد و امیدوارم بتوانم در این دوسال خدماتی از نظر موسساتی و جاافتادن فرایند های اداری برای رشته موسیقی کمک هایی انجام دهم.با توجه به محدودیت های فرهنگی در ایران که کمی نگرانی های مذهبی و از طرف دیگر با توجه به اینکه فرایند موسیقی در جامعه ایران به دلیل نبود بنیان های تاثیر گذار درست فرهنگی,تعلیمی و تربیتی و تاثیرات اجتماعی و مدنی درستی را نگذاشته است هیچ زمانی درک نشده واقعا در خارج از نظام دانشگاهی موسیقی به عنوان یک عنصر اقتصادی و گذران اوقات فراغت  دیده می شود و شاید هم سیاست های فرهنگی همین هدف را دنبال می کنند.سیاست های صدا سیما اساسا به دنبال  موسیقی برای گذراندن اوقات فراغت هستند به همین دلیل است که به صنعت و موسیقی پاپ بیشتر توجه می شود و وارد مسائل اقتصادی و بازاری می شوند تا مسایل فرهنگی و دانشگاهی موسیقی

ولی در نظام دانشگاهی به هیچ وجه وارد این مسائل و مباحث تجارت نمی شوند.در حال حاضر ما بهترین دانشجویان در رشته موسیقی را در دانشگاه تهران داریم که بسیاری از آنها مطالعات در سطح بالا را انجام می دهندو وارد مقطع های تحصیلی بالاتر می شوند که دانشگاهای ایران این مقطع تحصیلی را ندارد.دانشجویان رشته نوازندگی کلاسیک مان دربهترین دانشگاه های دنیا قبول می شوند.شاید تعداد دانشجویان زیاد نیست چون اساسا دانشجویان رشته موسیقی زیاد نیستند و سالانه 15نفر در هر رشته برای کارشناسی و 8نفر در مقطع کارشناسی ارشد جذب دانشگاه میشوند.بنابراین افرادی که از این دانشگاه خارج می شوند به وضوح متمایزند و همین مسئله در قبولی بهترین دانشگاه های دنیا نمادین است و افرادی که برای گرفتن مدارک بالاتر از مدارک دانشگاه تهران به خارج می روند بدون شک نمایندگان بسیار بالا وممتازی هستند که ماهیت علمی دانشگاه تهران را نشان می دهند.

در آخر این مطلب موسیقی در حال حاضر به  صورت تجاری  در ایران دنبال می شود ولی موسیقی یک اصالت دیگر هم دارد و ما داریم سعی می کنیم که به آن نزدیک شویم

خود شما در راستای این موضوع فعالیتی انجام می دهید؟

ما بحثمون این است که نگاه به موسیقی کلاسیک و کلا رویکرد آکادمیک به موسیقی ایران چه در داخل دانشگاه چه خارج دانشگاه یک دست باشد.نظام اجتماعی فرهنگی باید بپذیرد برای موسیقی دو جریان هنر وجود دارد:یکی موسیقی صدا سیما که وابسته است به جریان تجارت و اقتصاد و صنعت و خیلی ها هستند که در مسیر ضبط موسیقی فیلم و..قرار می گیرند. و دیگری در حوزه نوازندگیآکادمیک در این زمینه تولید اندیشه می کنند در حقیقت با چالش هایی که دانش نظری موسیقی برایشان به وجود می اورد. انطباق این نگاه نظری را با موسیقی دستگاهی و محلی ما پیدا می کنند.اینان چهره هایی هستند که تاثیر گذار خواهند بود و در حوزه موسیقی کلاسیک بچه هایی هستند که در سطح دنیا در حال کار هستند و با رعایت های استاندارد های جهانی مطالعه و پژوهش می کنند.

آیا زن بودنتان، به فعالیت شما در رشته ی موسیقی لطمه ای زده است؟

به هیچ وجه. درست است که آواز خوانی بانوان یکی از مشکلات بزرگ است,اما من به عنوان یک زن که در حوزه دانشگاهی موسیقی فعالیت کرده ام می گویم که هیچ زمانی زن بودنم باعث تبعیض علیه من نشده است.به دلیل اینکه خود موسیقی در ایران باعث تبعیض می شود و به مراتب بیشتر از تبعیضات جنسیتی است و هیچ ربطی به اینکه من زن هستم و موزیسین هستم و فرصتی به من داده نشده است ندارد.اساسا موسیقی در ایران در مقایسه با بقیه رشته ها فرق دارد و تبعیض های موسیقی تماما سیاسی و ایدئولوژیک است و من اگر فرصت هایی بهم داده نشده است مربوط به این است که من در داخل تیم فکری یک گروه خاصی نبوده ام وگرنه اصلا ربطی به زن یا مرد بودن ندارد

شما سعی می کنید استاد سختگیری باشید؟

من اصلا به سخت گیری فکر نمی کنم بحث من استانداردهای موسیقی است.من می دانم که همه در این دانشگاه باید معیارهایی داشته باشند و من تلاش می کنم که بچه ها را با  استاندارد ها آشنا کنم.بحث تعهد بچه های جوان به معیارها و استانداردهای این رشته است.افرادی که در دانشگاه هستند چه جوان چه پیر متولیان اصلاح تفکر هستند و ما متولیان پیشبرد راستین موسیقی در یک نظام اجتماعی و فرهنگی هستیم بنابراین اگر دانشجوی من چنین تعهدی به موسیقی و چنین نگاهی را به عملکرد خودش در ارتباط با هنر نداشته باشد چه تاثیر فرهنگی می تواند بگذارد؟موسیقی یک بنیان بیان و مدنیت و مسئولیت پذیری و تقبل اینکه اگر من جایگاهی می خواهم،مسئولیت هایم برای آن جایگاه چیست است.ما بیشتر یک نوع تمدن مدنی و اندیشه تلاش و ممارست وسپس لذت بردن را با موسیقی اشاعه می دهیم نه رقابت کردن و تحقیر یکدیگر و اگر به بنیان های فرهنگی موسیقی برگردیم موسیقی را یکی از بسترهای ارتباطی می بینید,واقعا در این ارتباط خلوص هنرمند و داشتن یک بیان راستین از کاری که دارد انجام می دهد است و باید خود سخت گیری و تلاش برای دست یافتن به معیارهای ضوابط و یا حداقل اینکه بدانند چرا دارد این کار را انجام می دهند.هنرمند تفکر پیشبرد دارد و ده پله جلوتر از غیرهنرمندان فکر می کند

و در آخر

فعاليتهاى موسيقى در دانشگاه بسيار زياد است اما متاسفانه كسى به آنها توجهى ندارد زيرا انچه در دانشگاه رخ مى دهد كاملا مغاير با فرهنگ و موسيقى است كه توسط صدا و سيما و ارگانهاى عمومى مثل خانه هاى فرهنگى شهردارى در سطح شهر اشاعه پيدا مى كند. متاسفانه امروز سليقه مردم نسبت به موسيقى را صدا و سيما شكل مى دهد و اين نوع موسيقى هيچ ربطى به موسيقى كه در دانشگاه ها آموزش داده مى شود ندارد.  موسيقى كه در دانشگاه اجرا مى شود مبتنى بر جريان هاى فرهنگى و فكرى است كه انديشه و اصالت و زيبايى شناسى در ان نقش دارد و از بستر سنت هاى هنرى قديم كه با تاريخ هنر و انديشه غربى اگر موسيقى كلاسيك باشد و تاريخ هنر اين مرز و بوم اگر موسيقى ايران باشد اغشته است و در بستر ساليان سال  فكر و انديشه شكل گرفته. اين سنت ها و نوع موسيقى كه از درون انها اجرا مى شود هيج ربطى به موسيقى صدا و سيما و مردم پسند كه جز گزران اوقات فراغت هدف ديگرى ندارد فرسنگ ها فرسنگ فاصله دارد. اين مسئله متاسفانه حتى توسط مسئولين وزارت علوم و دانشگاه هم درك نشده چون هرجا صحبت از موسيقى در دانشگاه مى شود حتى مسئولين و متوليان دانشگاه هم در دفاع از آن قد علم نميكنند و متاسفانه ما هم  به آتش موسيقى پاپ و سرگرمى و رقص و طرب در محافل ميسوزيم. موسيقى در دانشگاه ميليون ها فرسخ با انچه صنعت موسيقى پشتيبانى مى كند فاصله دارد. اتفاقآ به نظر من اگر از موسيقى در دانشگاه دفاع شود و مردم دعوت شوند كه براى استماع فعاليت هنرمندان چه قديمى چه جوان در دانشگاها به دانشگاه ها سرازير شوند تازه متوجه مى شوند موسيقى چيست، انجاست كه نگرانى نسبت به فساد موسيقى برطرف مى شود و مردم تفاوت موسيقى فرهيخته و انديشمند را متوجه مى شوند و ديگر به سراغ موسيقى هاى ديگر نميروند. شما را به خدا، اگر شما ميتوانيد صداى ما دانشگاهيان را بلند كنيد و به گوش همه برسانيد، بنويسيد كه هنرمندان دانشگاهى مرتضى پاشايى، رضا صادقى، لهراسبى و يا زدبازى و بروبكس نيستند. مسئولين دانشگاه خصوصآ رؤساى پرديس هنرهاى زيبا بايد بدانند و در دفاع از ما برآيند كه رشته هاى موسيقى در دانشگاه انديشه، قضاوت هنرى و كنكاش در سنت هاى هنرى را آموزش مى دهند و دانشجويان در اين رشته ها جز تلاش و ممارست و زحمت و مطالعه و جستجو كردن و يافتن حقيقت راه ديگرى را نمى پيمايند و اين درست نيست كه به آتش تازه به دوران رسيدگى و عيش و نوش و موسيقى محفلى و بازارى بسوزند.

 

 

آموزشگاه و مرکز نشر موسیقی آوای شیراز

 

mrs.movahed.jpg

خروج

گفتگو با دکتر آذین موحد ...

دسته بندی : عمومی

تاریخ ثبت : 1394/10/10

متن مقاله : با موسيقي به آرامش مي رسم ... | تاریخ ثبت : 1394/09/23


نويسنده: دكتر برايان لوك سي‎وارد 
مترجم: مهدي قراچه ‎داغي 

از روزي كه انسان به آواز آهنگين يك پرنده گوش داد، نقش موسيقي و تأثير قابل ملاحظه‎ ي آن به رسميت شناخته شد. براي لحظه ‎اي چشمانتان را ببنديد و به ترانه ‎ي مورد علاقه ‎تان فكر كنيد. بگذاريد صداي موسيقي در ذهنتان طنين ‎انداز شود. آگاهانه به آن توجه كنيد و احساس كنيد كه بدنتان چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي‎دهد. بدون ترديد، تحريك شنوايي ناشي از موسيقي، مي‎تواند روي حالات جسماني و احساسي ما تأثير بگذارد. موسيقي، از توانايي انگيزه ‎بخشي برخوردار است. قرن‎هاي متمادي از صداي موسيقي به شكل طبل و كوس و دهل براي پيش بردن جنگ‎ها و پيروز شدن در آن‎ها استفاده شده است. اخيراً نيز در حوادث و مسابقات ورزشي، براي رسيدن به پيروزي، از موسيقي استفاده مي‎شود. اما موسيقي به همين اندازه مي‎تواند آرام‎بخش و مسكن نيز باشد. به ياد نواهاي آهنگيني بيفتيد كه از آن‎ها براي خواباندن بچه‎ ها استفاده مي‎شود.
از اين رو مي‎توان گفت كه موسيقي، به روش‎هاي مختلف، بر شرايط انسان تأثير مي‎گذارد و مي‎تواند روي آرميدگي نيز مؤثر واقع شود. درست است كه قرن‎هاست كه از اين امر مطلعيم، اما در روزگار ما و به شكل علمي، خاصيت التيام بخشي موسيقي به اثبات رسيده است. در زمينه ‎ي موسيقي درماني، دو مكتب فكري متفاوت وجود دارد. در مكتب فكري اول، صداي آواز يا صداي ادوات موسيقي مي‎توانند تأثيرات التيام بخش داشته باشند. در اين مكتب فكري، موسيقي درماني كاربرد منظم و به قاعده ‎ي موسيقي به وسيله ‎ي موسيقي درمانگر، براي ايجاد تغييرات احساسي يا ايجاد التيام جسماني در بيمار است. در مكتب دوم به تأثيرات آرامش بخش موسيقي اشاره مي‎شود. بدين مفهوم، موسيقي درماني را مي‎توان توانايي تجربه كردن حالتي تغيير يافته از انگيختگي جسماني و روحي، به كمك نواها، ضرب آهنگ‎ها و لحن‎هاي ناشي از ادوات موسيقي تعريف نمود. در اين مقاله، بيشتر به اين جنبه‎ از موسيقي درماني اشاره كرده ‎‎ايم.
امروزه، موسيقي درماني روشي پرطرف‎دار براي رسيدن به آرامش و آرميدگي است. در جريان يك بررسي كه در سال 1991 انجام شد، 75 درصد كساني كه مورد پرسش قرار گرفتند، گوش دادن به موسيقي را، اقدامي براي كاستن از استرس بيان كردند. در حالي كه موسيقي درماني، روشي مناسب براي افزايش آرامش و آرميدگي محسوب مي‎شود، از توانايي يك اقدام مقابله ‎اي نيز برخوردار است. گوش دادن به برخي از انواع موسيقي، به قدرت پذيرندگي ذهن مي ‎افزايد. از آن گذشته، اين گونه بيان مي‎شود كه موسيقي، بر خلاقيت اشخاص مي‎افزايد و تصورات ذهني را تقويت مي‎كند.


سابقه ‎ي تاريخي
قدما معتقد بودند كه موسيقي، شيطان را فراري داده، سبب التيام مي‎گردد. يونانيان باستان، و از جمله ‎ي آن‎ها، افلاطون، ارسطو و فيثاغورث، به قدرت التيام بخش موسيقي معتقد بودند و اظهار مي‎داشتند كه اگر اشخاص، همه روزه به موسيقي گوش بدهند، به سلامتي خود كمك مي‎كنند. ارسطو معتقد بود كه نواي فلوت بر احساسات انسان تأثير مي‎گذارد. افلاطون نيز مي‎گفت كه موسيقي، موجب هماهنگي و رضايت روح ‎شده، اخلاقيات مردم را افزايش مي‎دهد و بالاخره اعتقاد فيثاغورت اين بود كه موسيقي به انسان هماهنگي مي‎دهد. به باور او، از دست رفتن هماهنگي در انسان، موجب مرض مي‎شود.
پادشاهان قرون وسطي، براي رهايي از احساس تكدّر خاطر و افسردگي و تب، در قصرهاي خود موسيقي پخش مي‎كردند. بعد از آن، بسياري از موسيقيدانان كلاسيك و از جمله باخ، پاشل بل و موزارت، با كمك اشراف و سلاطين، به تصنيف آهنگ‎هايي بدين منظور تشويق شدند. اما تنها طبقات بالاي جامعه نبودند كه از موسيقي استفاده و از آن لذت مي‎بردند. مدت‎ها قبل از آن كه نوار ضبط و سي – دي و راديو و ويديو وجود خارجي داشته باشند، دسته‎ هاي مختلف مردم دور هم جمع مي‎شدند تا به نواي موسيقي و آواز، گوش فرا دهند. 
در بسياري از آيين‎هاي قبيله ‎اي در سرتاسر دنيا، از موسيقي استفاده كرده ‎اند. آفريقاييان، قرن‎هاست كه در برنامه‎ هاي مختلف خود از موسيقي استفاده كرده ‎اند.
در سال 1877، اختراع فنوگراف سبب شد تا مردم اقصي نقاط زمين، با موسيقي آشناتر شوند. موسيقي، در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم براي اختلالات ذهني وسيله‎اي درماني گرديد. اما تا قبل از سال 1926،‌ موسيقي هم‎چون ابزاري علمي، براي درمان بسياري از اختلالات باليني مورد تأييد قرار نگرفت. با آن كه ملل مختلف در گذشت سال‎هاي متمادي، از موسيقي براي رسيدن به آرامش استفاده كرده ‎اند، اما تا سال 1946 طول كشيد كه در آمريكا آن را ابزاري التيام بخش به حساب آورده درباره ‎ي آن بررسي‎هاي بيشتري كنند. 
در اواخر دهه ‎ي 1970 و اوايل دهه ‎ي 1980 كه موضوع استرس براي مردم از اهميتي خاص برخوردار شد، موسيقي جديدي براي التيام استرس مورد استفاده قرار گرفت تا بر ميزان آرامش و آگاهي‎ هاي اشخاص بيفزايد.

از صدا به سروصدا و موسيقي
صدا، نوعي از انرژي است كه به گوش مي‎رسد. صدا مي‎تواند خوشايند و يا ناخوشايند، دلنشين و يا آزارنده باشد. صداي ناخوشايند و آزارنده را به اصطلاح سروصدا مي‎ناميم. امواج صوتي را با «هرتز»، اندازه مي‎گيريم. شدت صدايي كه گوش تحمل مي‎كند 20 تا 20000 هرتز است كه اين، البته، به كيفيت صدا بستگي دارد. بعضي از صداها را نيز از طريق پوست و استخوان جذب مي‎كنيم.
در حالي كه ارتعاشات به وسيله ‎ي هرتز اندازه ‎گيري مي‎شوند، صداها با معياري به نام «دسيبل» ارزيابي مي‎گردند. گفته مي‎شود كه يك دسيبل، ملايم‎ترين صدايي است كه گوش انسان آن را مي‎شنود. جدول زير فهرستي از صداهاي محيطي را در مقياس دسيبل نشان مي‎دهد. 


جدول سطح صداي محيط 
محيط با صدا دسيبل
يخچال 45
مسكوني هاي مركز شهر 80
جنگل 35
باران ملايم 50
مته ي كمپرسي 100
چكه ي آب از شير 40
جارو برقي 80-75
موتور سيكلت 100
مناطق روستايي 40
دستگاه تهويه ي هوا 80
موسيقي راك زنده 90-130
موتور جت (به هنگام برخاستن هواپيما) 120-140



اثرات رواني موسيقي
موسيقي، سواي تأثيرات فيزيولوژيايي، روي روحيه نيز اثر مي‎گذارد كه از جمله مي‎توان به هراس و افسردگي اشاره كرد. معمولاً بيشتر اشخاص به تأثير موسيقي بر روي خود اشاره مي‎كنند.

دستگاه مغز و به خصوص هيپوتالاموس، جايگاه نرون‎هايي است كه وقتي از ناحيه ‎ي حس شنوايي تحريك شدند، مي‎توانند روحيه و احساسات شخص را تغيير بدهند. در حالي كه اشخاص، معمولاً در سطح ذهن هشيار به تأثير موسيقي روي روحيه پي مي‎برند، محرك شنوايي مي‎تواند بر ذهن ناهشيار نيز نفوذ كرده به سهم خود، روي روحيه ‎ي اشخاص تأثير گذارد. براي اندازه‎ گيري تأثير موسيقي پس زمينه روي كساني كه در سوپرماركت‎ها خريد مي‎كنند، مشخص گرديد كه خريداران، وقتي موسيقي ملايمي پخش مي‎شود، بيشتر در راهروهاي بين قفسه ‎هاي اقلام فروشگاه وقت صرف مي‎كنند و در نتيجه ميزان فروش افزايش مي‎يابد. در ضمن، ثابت شده كه پخش موسيقي ملايم در مطب پزشكان و دندان‎پزشكان تأثيرات آرام كننده ‎ي فراوان دارد. 
موسيقي مي‎تواند احساسات توأم با استرس را تخفيف بدهد. در زماني كه سينما هنوز صامت بود، در سالن‎هاي سينما براي بالا بردن احساسات تماشاچيان، در صحنه ‎هاي عاشقانه، از نوازندگان پيانو استفاده مي‎كردند. به اين شكل كه وقتي تصوير يك صحنه‎ ي عاشقانه روي پرده نمايش داده مي‎شد، يك نوازنده ‎ي پيانو آهنگ خوشايندي را در لحظه مي‎نواخت. بعد از آن و با صدادار شدن فيلم‎هاي سينمايي، از موسيقي به ميزان وسيعي در فيلم‎ها استفاده شد.
در حالي كه امروزه، پخش موسيقي در فروشگاه‎ها و آسانسورها بسيار رايج است، در اتاق‎هاي عمل نيز موسيقي پخش مي‎شود تا بر سرعت التيام بيفزايد. براي اندازه ‎گيري تأثير موسيقي روي بيماران مشوش بيمارستان‎ها، دكتر «هلن بوني»، موسيقي درمانگر، نوارهايي از موسيقي تهيه كرد تا در بخش مراقبت‎هاي ويژه‎ي بيمارستان جفرسون در پورت تاون سند ايالت واشينگتن و بيمارستان ديگري در بالتيمور پخش شوند. معلوم شد كه پخش موسيقي، روي فشار خون، ضربان قلب، تنفس و تنش‎هاي عضلاتي تأثير آرام‎بخش دارد. پخش موسيقي، به افزايش خواب بيماران كمك مي‎كرد و از شدت اضطراب و افسردگي آن‎ها مي‎‏كاست. 
موسيقي، روي احساس و انديشه ‎ي انسان تأثيراتي بر جاي مي‎‏گذارد كه از عهده ‎ي زبان و كلام ساخته نيست. موسيقي مي‎تواند دفاع‎هاي قدرت‎مند احساس را درهم فرو ريخته و ابراز احساسات را ميسر سازد. به همين دليل، روان‎شناسان و روان‎پزشكان براي تخليه ‎ي بسياري از هيجانات پنهان هم چون خشم، از موسيقي استفاده مي‎كنند.
ترديدي نيست كه موسيقي، روي احساسات در سطح هشيار و ناهشيار تأثير فراوان دارد. انواع مختلف موسيقي، مي‎تواند روي برافروختگي و نيز آرامش انسان تأثير گذارد. در جريان يك بررسي و به منظور ارزيابي رابطه ميان انواع موسيقي، انتخاب موسيقي و لذت و شادي و حالات آرميدگي، والري استراتون و آنتوني زالانوسكي (1984) به اين نتيجه رسيدند كه يك موسيقي خاص روي همه ‎ي اشخاص توليد آرميدگي نمي‎كند، بلكه ميزان علاقه ‎‎ي اشخاص به موسيقي انتخاب شده، در ايجاد آرميدگي مؤثر است. در جريان يك بررسي ديگر، ويليام ديويس و ميشل توت (1989) بر آن شدند كه ببينند در نظر اشخاص مختلف كدام موسيقي آرامش بخش ارزيابي مي‎شود. در اين بررسي مشخص گرديد كه نواهاي مختلف، روي اشخاص مختلف، اثرات متفاوت بر جاي مي‎گذارد.

خروج

با موسيقي به آرامش مي رسم ...

دسته بندی : عمومی

تاریخ ثبت : 1394/09/23

متن مقاله : اثرات موسيقي بر درد و اضطراب و ... | تاریخ ثبت : 1394/09/23

نويسندگان: دكتر ابراهيم قادري، فرزاد عابدي، اميرمولانائي، ئسرين سيدالشهدائي

مقدمه:

در سال 1983 آقاي wak تئوريي‏ را ارائه داد مبني بر اين كه عدم تمركز حواس بر روي درد مي‏تواند درد را كاهش دهد و بعدها  براي انجام اين كار از موسيقي استفاده شد. هر چند كه موسيقي درماني علم جديدي است ولي تأثير موسيقي بر روح و جسم انسان قرنها پيش شناخته شده است.

گسترش روز افزون بيماريهاي تمدن كه عمدة آنها جنبه سايكولوژيك دارند سبب ظهور روشهاي درماني نويني شده است كه شايد ساختار آنها بكلي با درمان داروئي متفاوت باشد. از اين روشها مي‏توان به موسيقي درماني، يوگا درماني، نيرو درماني،  هيپنوتيزم و … اشاره كرد، به طور كلي در علم پزشكي به اين روشها Alternative Medicine  يا طب حاشيه گفته مي‏شود و پيشينه استفاده از موسيقي درماني به حدود 2500 سال قبل بر مي‏گردد.

يكي از آلات موسيقي كه در اين پروسه استفاده مي‏شود آلت چنگ است. موسيقي چنگ در شنونده ايجاد آرامشي فراگير مي‏كند كه باعث كاهش درد، كاهش فشارخون و … مي‏شود. بطور كلي موسيقي داراي يك نوع كيفيت آرام بخش و ديناميكي بالا مي‏باشد كه هم در اشخاصي كه بيماري سوماتيك دارند در تسكين درد مؤثر است و هم در بيماران رواني در تسريع و بهبود روند درمان مفيد است.

ـ موسيقي نه تنها در افراد بزرگسال بلكه در بچه‏ ها و حتي در جنين هم اثرگذار است. ابتكاري كه در اين زمينه صورت گرفته است شامل بررسي عكس ‏العملهاي جنين در هنگام شنيدن آواي آهنگين از قبيل صداي آواز خواندن مادر و … مي‏باشد. با استفاده از تكنيكهاي فيلمبرداري جنين در داخل رحم ديده شده است كه در هنگام صحبت كردن يا آواز خواندن مادر يكسري حركات خاص در جنين اتفاق مي‏افتد كه مبين اين واقعيت است كه جنين به آن محرك صوتي پاسخ مي‏دهد. اگرچه اين مطالعه به بررسي اثرات موسيقي در درد و اضطراب مي‏پردازد، اما جا دارد كه به اثر موسيقي در بهبودي بسياري از بيماريهاي آناتوميكي حركتي از قبيل اختلالات عضلاني اندامها و نارسائيهاي مغزي مثل آفازي هم اشاره كرد. فرد با شنيدن ريتم موسيقي، سعي مي‏كند حركات بدن خود را با آن هماهنگ نمايد و اين هماهنگي حاصل نمي‏شود مگر اينكه مراكز عصبي حركتي مثل هسته ‏هاي قاعده‏اي ـ مخچه و نرونهاي حركتي نخاع با همديگر تطابق و هماهنگي عملكرد داشته باشند كه خود اين امر در درمان بيماران مبتلا به اختلالات حركتي مفيد است.

متدولوژي:

اين مطالعه بصورت مروري (Review Article) انجام گرفته است كه تعداد 238 مقاله با استفاده از كلمات كليدي Music therapy و Pain و Anxiety بدست آمد و از اين ميان تعداد 20 مقاله بصورت راندوم انتخاب گرديد كه عنوان كلي اين مقالات در رابطه با درد و اضطراب و اثر موسيقي در كاهش آنها بود.

 

نتايج:

در پژوهشي كه در كالج پزشكي yale  آمريكا انجام شد بيماران بالغي كه تحت بيهوشي و عمل جراحي قرار مي‏گرفتند بررسي شدند. 48 نفر از اين افراد در گروه مداخله قرار گرفتند و به مدت 30دقيقه موزيكي را كه خودشان انتخاب كرده بودند گوش دادند. گروه دوم شامل 45 نفر بودند كه به موزيك گوش ندادند و فرآيند‏هاي روتين بخش براي آنها انجام شد. قبل و بعد از مداخله ميزان اضطراب آنها توسط آزمون (State- trait Anexity Inventory) و نيز بخش فيزيولوژيك اضطراب از طريق سنجش HR (ضربان قلب) BP(فشارخون) و كورتيزول، اپي‏نفرين و نوراپي‏نفرين سرم اندازه‏گيري شد.

در گروه تحت موزيك درماني سطح اضطراب به طور قابل ملاحظه‏اي كمتر از گروه كنترل بود (001/0P=) اضطراب در گروه مداخله بعد از موزيك در مقايسه با قبل از موزيك 16% كاهش يافته بود ولي از نظر شاخصهاي خوني ارتباط معني‏داري يافت نشد.

در مطالعه ديگري اثرات موزيك بر اضطراب را در بيماراني كه در انتظار كاتتريزاسيون قلبي بودند مورد بررسي قرار دادند. اين مطالعه شبه experimental طراحي گرديد. كه در آن يك Pretest و يك Post test از 101 نفر انجام شد كه 63 نفر از آنها مرد و 38 نفر زن بودند. اين افراد در دو گروه مداخله و كنترل قرار گرفتند و گروه مداخله به مدت20 دقيقه به موزيك گوش دادند: در گروه مداخله كاهش اضطراب به صورت معني‏داري (003/0P=) مشاهده شد و در مقايسه با گروه كنترل نيز با (004/0P=) ارتباط معني‏داري بين موسيقي و كاهش اضطراب يافت شد. HR و BP در گروه مداخله كاهش يافته بود (در صورتي كه در گروه كنترل هر دوي آنها افزايش داشتند)

مطالعات ديگري نيز در زمينه كاهش اضطراب ناشي از موسيقي در بيماريها و شرايط مختلف انجام شده است كه باز همگي تأييدكننده تأثير بسزاي موسيقي بر كاهش اضطراب هستند. در يك مطالعه كه در آمريكا انجام شد اثرات موزيك بركاهش اضطراب در20 بيمار كه منتظر انجام بيوپسي پستان بودند بررسي گرديد. اين افراد به صورت يك در ميان در گروه مداخله يا كنترل قرار گرفتند و هر فرد در گروه مداخله در اتاق انتظار اتاق عمل َ20 دقيقه موزيك گوش داد. و گروه كنترل نيز به صورت روتين به اتاق عمل فرستاده شدند. در نتيجه اين مداخله RR و HR و فشارخون بعد از مداخله در گروه مداخله كاهش عمده‎اي نسبت به گروه كنترل داشتند. شبيه چنين مطالعه‏اي نيز در مرداني كه منتظر رزكشن اورترال پروستات بودند انجام شد كه نتايج جالبي در پي داشت.

موزيك درماني همچنين بر كاهش اضطراب و درد ناشي از زايمان در زنان بسيار مؤثر بوده است و در تحقيقات انجام شده اين مسأله به اثبات رسيده است.

تأثير موزيك درماني بر افرادي كه ناتواني يادگيري دارند نيز جالب بوده است. در پژوهشي كه در دانشكده پرستاري دانشگاه‎هاي انگليس انجام شد موزيك درماني در بيماراني كه ناتواني يادگيري داشتند باعث كاهش رفتارهاي آسيب به خود و نيز پرخاشگري شد و همچنين باعث افزايش ارتباط اجتماعي آنها و نيز بهبود نسبي در وضعيت سايكولوژيك آنان گرديد. در بررسي تحقيقات انجام شده، موزيك درماني بر مشكلات رفتاري نيز تأثير داشته است.

در مطالعه ديگري نيز كه در اوهايوي آمريكا انجام شد محققان دريافتند كه موسيقي مي‏تواند در كودكان ناآرام باعث بهترشدن رفتار اجتماعي، پاسخهاي احساسي و تواناييهاي گفتاري شود.

 

اثرات موسيقي بر درد:

طبق تحقيقات انجام شده موسيقي مي‏تواند درد را كاهش دهد. در يك مطالعه، خانمي 56 ساله مبتلا به MS و درد شديد به صورت داوطلبانه تحت موزيك درماني قرار گرفت. در اين موزيك كلماتي كه بيمار را تشويق به بهبودي و داشتن اعتقاد به بهبودي مي‏كرد گنجانده شد و بيمار در حالت استراحت 30 دقيقه به آن گوش مي‏كرد. بيمار بعد از شنيدن موسيقي اظهار مي‏داشت كه خواب راحتي داشته و دردش كمتر شده است.

اثرات موسيقي درماني در كودكان مبتلا به سرطان نيز در بخش روانشناسي بيمارستان كودكان دانشگاه تورنتو كانادا مورد پژوهش قرار گرفت آنها از اين پژوهش نتيجه گرفتند كه موسيقي درماني موجب بهتر شدن احساسات كودكان و بهبود فعاليتهاي روز مره آنان مي‏شود. اين تأثير در كودكان پيش دبستاني و بالغين وجود داشت اما در كودكان سنين مدرسه اين تأثير مشاهده نشد. محققان پيشنهاد كردند كه مطالعات كاملتري به صورت RCT انجام شود.

در بخش انكولوژي بيمارستان مشترك چين و ژاپن نيز پژوهشي درمورد تأثير موسيقي درماني در درمان بيماران مبتلا به تومور انجام شد. در اين مطالعه 162 بيمار مبتلا به تومور مورد بررسي قرار گرفتند كه سنجش و ارزيابي آنان براساس Self Rating Depression Scale (SDS) ، (SAS) Self Rating Anxiety Scale و سنجش ايمونوهيستوشيميايي لنفوسيتهاي T و فعاليت NKC ضد تومور انجام گرفت. در ميان اين بيماران 46 نفر تحت موسيقي درماني قرار نگرفتند و بعنوان گروه كنترل در نظر گرفته شدند. در نتيجه اين مداخله ميزان SDS, SAS در گروه درمان شده، بعد از درمان واضحاً از گروه كنترل كمتر بود. (01/0P< و 05/0P<).

در ايران نيز تحقيقاتي در اين زمينه انجام شده است كه يك نمونة آن به بررسي تأثير موسيقي بر ميزان دردهاي مزمن بيماران مبتلا به سرطان بستري در بيمارستان سانترال تهران مي‏پردازد كه توسط آقاي علي يوسفي‏نژاد نوشته شده است، در اين مقاله 40 بيمار مبتلا به سرطان در سنين 70-18 سال قرار داشتند كه به دو گروه الف و ب تقسيم شدند. روند كار اين بود كه ميزان درد در سه روز اول صبح و عصر تعيين گرديد و در سه روز دوم موسيقي براي گروه الف و در سه روز سوم موسيقي براي گروه ب پخش گرديد، آنگاه طي سه روز چهارم ميزان درد تعيين گرديده و با ميزان درد قبل از ارائه موسيقي مقايسه گرديد. يافته‏ها با آزمون تي و ويلكاكسون بررسي شدند، نتايج دال بر اين بود كه ميزان درد و تعداد مسكن قبل و بعد از پخش موسيقي اختلاف معني‏داري دارد. (645/1Z= و 021/2T=).

12 مقاله بصورت Clinical Trial و 8 مقاله به صورت مروري تأليف شده بودند.

 

بحث:

موسيقي درماني پروسه‏اي است كه نحوة عملكرد آن در تخفيف درد و اضطراب محل بحث و مطالعه است. اگرچه توجيهاتي منطقي در اين خصوص وجود دارد ولي تا بحال دليلي قطعي براي آن ارائه نشد ه است. اما آنچه مسلم است اين است كه موسيقي تأثيري مثبت در كاهش درد و اضطراب دارد كه طبق تحقيقات انجام شده اين اثر مثبت هم در بيماريهاي سو ماتيك و هم سايكولوژيك مشاهده مي‏شود. اينكه چه ملوديهايي با چه ريتم و آهنگ خاصي استفاده شود امري سليقه‏اي است و تاكنون در تمام مطالعات استاندارد مشخصي را بكار نگرفته‏اند، اما عمدتاً از موسيقي‏هاي بي‏كلام استفاده شده است. نكته جالبي كه طي برخي مطالعات مشخص شده اين است كه موسيقي درماني فعال (Active music therapy) يعني اينكه خود فرد با يك آلت موسيقي آهنگي هر چند غير اصولي و غير حرفه‏اي بزند، از دريافت غيرفعال موسيقي بصورت شنيداري اثر بهتري دارد همانطور كه اشاره شد. يكي از آلاتي كه تقريباً در بسياري از مطالعات استفاده شده آلت چنگ مي‏باشد، كه تاكنون هيچ توجيه علمي خاصي براي اين استفاده مطرح نشده است و منحصراً از طريق مشاهدات تجربي اين نتيجه حاصل شده است.

تئوريهائي كه در مورد فيزيولوژي اثر موسيقي مطرح است شامل موارد زير مي‏باشد:

- برخي روانپزشكان معتقدند كه گوش دادن به موزيك باعث ترشح اندورفين‏ها در بدن مي‏شود كه اين مولكولها باعث تسكين درد مي‏شوند. همچنين موزيك با انرژي‏زائي در بدن از طريق تأثير بر نرونهاي مغزي مي‏تواند بر تعداد تنفس و ضربان قلب كه خود نمودي فيزيولوژيك از آرامش يا استرس هستند اثر بگذارد.

- در سال 1983 ، دو محقق به نامهاي Melzain  و Wall در تئوري خود اعلام كردند كه احساس درد و پردازش آن يك روند پيچيده از ارسال و پردازش سيگنال‌هايي است كه در طي يكسري نرون خاص به مغز مي‏رسند. آنها اين مسير را تحت عنوان دروازه درد ناميدند، حال اگر اين دروازه باز باشد، يك محرك دردآور مي‏تواند باعث ايجاد احساس درد شود، اما يكسري مكانيسمها وجود دارند كه با اين مسير پردازش تداخل پيدا مي‏كنند و در اصطلاح دروازه درد را به صورت كامل يا ناقص مي‏بندند و موسيقي هم با اين مكانيسم باعث ساپرشن درد مي‏شود.

-موسيقي در طرف چپ مغز يعني همانجايي كه محل پردازش زبان است، درك مي‏شود. موزيك با اثر بر روي سيستم ليمبيك باعث تنظيم و اداره احساسات فردي مي‏شود و به علاوه بعضي از مسائل فيزيولوژيك غيرارادي از قبيل يأس، احساس درد، فشارخون، را هم تنظيم مي‏كند.

اين تئوري كه به نظر قانع كننده ‏تر است براساس Centry Fugal Control  استوار است يعني تمركزي كه از CNS به يك امر خاص مي‏شود سبب مهار اطلاعات رسيده از محركهاي ديگر و تشديد ايمپالسهاي آن محرك مورد توجه مي‏گردد. افرادي كه درد دارند اگر بر روي درد خود تمركز كنند، گذر زمان را كمتر احساس ميكنند و به نظر آنها زمان ايستاده است كه اين امر در تشديد درد آنها فوق ‏العاده مؤثر است. موسيقي با جلب كردن حواس فرد به خود، و خود فرد نيز با تمركز ارادي و عمدي روي موسيقي مي‏تواند با توجه به مكانيسم ذكر شده سبب كاهش درد شود.

با توجه به مسائل ذكر شده، پيشرفت سريع موسيقي درماني در دو دهه اخير امري دور از ذهن نيست و توجه بيشتر به اين شاخه طب حاشيه مي‏تواند نتايج بسيار خوبي داشته باشد.

دانشجويان سال چهارم پزشكي

 نقل از فصلنامه علمی زانکو ( کمیته تحقیقات دانشجویی)

****************************

راه هایی برای مقابله با استرس



استرس پاسخ طبيعي بدن ما نسبت به تغييرات محيط بوده و حالتي است كه توان سازگاري با اين تغييرات را در انسان ايجاد مي‌كند. چنانچه استرس از حالت عادي و طبيعي خود خارج گردد عوارض خطرناك و جبران ناپذيري را بر بدن ما، زندگي ما، روابط ما و آينده ما ميگذارد. امروزه به دليل تعدد عوامل استرس‌زا و كاهش توان مقابله افراد با آنها نقش ويرانگر استرس بيشتر خودنمايي ميكند. از اين رو آگاهي از روش‌هاي مؤثر براي مقابله با آن ضروري به نظر مي رسد. 

راهبردهاي مقابله با استرس (بالا بردن توان عمومي مقابله)

1- محيط فيزيكي خود را تنظيم كنيد: نور، رنگ و سر و صدا عناصري هستند كه بر حواس ما اثر گذاشته و مي‌توانند فشارآفرين بوده ، يا برعكس كاهنده‌ي استرس باشند.
2- خودتان را تشويق كنيد: خيلي وقتها آدم‌ها تحت فشار قرار مي‌گيرند چون خودشان را سرزنش مي‌كنند، حتي زماني كه مقصر نيستند. در چنين مواردي بزرگترين خطاي فرد خودگويي‌هاي منفي است، چون استرس‌آفرين است.
3- افراد موفق را انتخاب كنيد: روابط بين فردي محتاج سرمايه‌گذاري عاطفي فراواني است. افراد منفي‌باف، انتقادگر، يا منزوي، بر استرس وارده بر افراد ديگر مي‌افزايند و بر عكس افراد خوش‌بين كه خودباوري بالاتري دارند، استرس زيادي در اطرافيان خود وارد نمي‌آورند.
4- به خودتان جايزه بدهيد: جايزه و تشكر در قبال انجام كاري، يك بخش حياتي مديريت استرس است چون اندورفين يا اوپيوئيدهاي درونزاد بدن را آزاد مي‌سازد (درست همان موادي كه فرد براي كاهش استرس آنها را به شكل مصنوعي موجود در مواد مخدر مصرف مي‌كند). منظور از جايزه هر چيزي است كه براي فرد لذت بخش است و باعث لبخند زدن وي مي‌شود. يك توصيه اساسي اين است كه هر فردي دست‌كم يك كار لذت بخش را براي خودش در طول روز برنامه‌ريزي كند.
5- رسم و قاعده‌اي براي خود مقرر كنيد: افراد پر مشغله استرس زيادي را تحمل مي‌كنند چون سيستم، الگو يا قاعده‌ي خاصي را براي زندگي روزمره خود تعيين نمي‌كنند در حالي كه داشتن رسوم يا عادت‌هاي خاص هم صرفه‌جويي در وقت است (چون لازم نيست هر روز براي زندگي برنامه‌ريزي نمود) هم در شرايط افزايش استرس به فرد كمك مي‌كند، چرا كه فرد احساس مي‌كند عليرغم استرس فراوان يا پيش‌بيني ناپذير، چيزي وجود دارد كه در زندگي ثابت است (برنامه‌ي كلاسي منظم، برنامه امتحاني غيرقابل تغيير هم صرفه‌جويي در انرژي رواني است).
6- به زندگي معنوي خود غنا ببخشيد: داشتن يك اعتقاد مذهبي، افق ديد ما را وسيع مي‌كند، به ما سعه‌ي صدر مي‌دهد و در شرايط استرس‌هاي عميق بسيار كمك كننده است 
7- دفتر يادداشت روزانه داشته باشيد: اينكه فردي همه روزه احساس‌هاي ناخوشايند خود را در يك دفتر روزانه يادداشت نمايد (مخصوصاً كساني كه به سختي مي‌توانند درباره مشكلاتشان صحبت كنند، يا گوش شنونده‌اي در اختيار ندارند)، به فرد كمك مي‌كند تا هنجارهاي منفي‌اش را بيرون ريخته يا به عبارتي از خود دور سازد.
8- از كمال‌گرايي روي برگردانيد: اگر از آنهايي هستيد كه كارهايشان را به تأخير مي‌اندازند چون نمي‌دانند چگونه بايد آنها را به عاليترين شكل ممكن انجام داد يا اگر از دسته افرادي هستيد كه كار انجام شده را چندين و چند بار مرور و ويرايش مي‌كنند، تا اينكه بالاخره از مهلت مقرر مي‌گذرند و كار تمام نمي‌شود، اين توصيه شامل حالتان مي‌شود. شايد بهترين راه مديريت زمان باشد. 
9- بچه شويد. يك راه خيلي خوب مقابله با استرس انجام كارهاي بچه‌گانه است، امتحان كنيد. وقتي تحت فشار قرار مي‌گيريد، يك مداد شمعي برداريد و نقاشي كنيد، يك فيلمي را كه در كودكي دوست داشتيد تماشا كنيد.
10- از سرعت خود بكاهيد: كساني كه كار را با آرامش بيشتر و به آهستگي انجام مي‌دهند، كمتر تحت فشار استرس قرار مي‌گيرند.
11- همواره براي تغيير آماده باشيد: شك و عدم اطمينان را به حداقل برسانيد. در شرايط بي‌تصميمي، هر تصميمي بهترين تصميم است. 
12- به تعطيلات برويد: تعطيل از ريشه عطل است يعني خالي، بدون كار. هر فردي بايد اوقاتي را در زندگي‌اش داشته باشد كه خالي از تمامي سرنخ‌ها و نشانه‌هاي روزمره‌گي باشد. 
13- يك سرگرمي براي خودتان درست كنيد: يعني يك كاري كه مزدي برايش نمي‌گيريد، آن كار را انجام مي‌دهيد چون از آن لذت مي‌بريد. از كجا بفهميم سرگرمي واقعي چيست؟ سرگرمي واقعي اين است كه وقتي به آن مشغوليد، متوجه گذر زمان نمي‌شويد. وقتي آن را انجام مي‌دهيد استرس را فراموش مي‌كنيد و به نهايت آرامش مي‌رسيد.مركز تحقيقات غدد درونريز و متابوليسم (دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى)

نقل از :http://erc.ac.ir/farsi/healthinfo/10.htm 

خروج

اثرات موسيقي بر درد و اضطراب و ...

دسته بندی : عمومی

تاریخ ثبت : 1394/09/23

متن مقاله : تاثیر آموزش هنر بر خلاقیت کودک ... | تاریخ ثبت : 1394/08/23


 حمید میرزاآقایی

براي گذر از عصراطلاعات و ورود به دنياي آينده مي بايستي كودكان را توانمند ، خلاق ،ارتباط گر و مسلط به فناوريهاي جديد روز تربيت كرد ،آن چنان كه داراي انگيزش بالا بوده و از شوق زندگي كردن برخوردارباشند تا بتوانند در دنياي پررقابت و پيچيده آينده تاب تحمل داشته و موفق شوند.
اگر كودكان ما براي آينده تربيت نشوند ، جوانان آينده ما در يك رقابت سخت دچار شكست شده وبا از دست دادن اعتماد به نفس خود به مشكلات رواني دچار خواهند شد و آنگاه ممكن است شاهد افتادن آنان در دام آسيب هاي اجتماعي باشيم و چه بسا در آينده با موجي از عارضه هاي رواني در سطح جامعه روبرو شويم .
براي لحظه اي در گوشه اي بنشينيم و چشمان خود را ببنديم و به دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم بيانديشيم.
سرعت و شتاب زندگی و پديد آمدن تحولات شگفت انگيز از ويژگيهاي عصر حاضر است و هر لحظه اتفاقي جديد در حال وقوع است و اين اتفاقات همچون حلقه هاي زنجير به يكديگر متصل بوده و از دل زمان خارج مي شوند . توليد علم و دانش چنان سرعتي به خود گرفته است كه باراني از اطلاعات بر روي سر انسان ها فرو مي ريزد .
شبكه اينترنت كه ريشه هاي گسترده فناوري اطلاعات را تشكيل مي دهد با سرعتي شگفت انگيز به پيش مي رود و هر نقطه اي از كره زمين را تحت سيطره خود در مي آورد و هر لحظه مغز يك انسان را به هزاران انسان ديگر مرتبط مي كند و بدين وسيله او را در ميان سيلاب اطلاعات رها مي سازد . اگر تا دو دهه پيش به آدمي مي آموختند كه چگونه به كسب اطلاعات و گردآوري آن بپردازد .اكنون در پي آنند كه به انسان بياموزند که چگونه سدي بسازد تا از يورش سهمگين اطلاعات خود را ايمن سازد و تنها از آن ميزان اطلاعات كه نياز واقعی اوست بهره مند شود.
امروزه نوزادان متولد مي شوند تا بتوانند آينده را مديريت كنند و اين رسالت سنگين بر عهده ماست تا آنان را براي آن دوران آماده نماييم .
دوراني كه انسان بايد علاوه بر زندگي در محيط در حال تغيير ، بتواند خلاقانه بيانديشد و با ايجاد افكار نو به حل مشكلات بپردازد و با هنرمندي سكان كشتي زندگي خويش را در اين درياي متلاطم به پيش ببرد .
حال تصور كنيد فردي ساعت ها در حال نقاشي كردن است و به دور از هياهوي دنياي امروز ، در تخيل خود سير مي كند و گويي ذهن او در درياي آرام درون ، قلابي را رها ساخته و ساعت ها به دنبال یافتن چيزي تازه در دل اين درياست .در اين ميان ممكن است پرنده ذهن او به آسمان پرواز كند و در جستجوي خالق خويش به سير و سياحت بپردازد و يا در دل اعماق درياي وجود به جستجوي درون خود بپردازد و هر لحظه تجربه اي كسب كند و در اين ميان چه بسا اولين جرقه هاي خلاقيت پديدار شده و زمينه ساز افكار نو گردد. هنر قادر است شرايطي را فراهم كند كه آدمي بتواند به دور از هياهو در ميان زيباييها سير كند و بدين وسيله به آرامش برسد و در كنار آن عميق تر بيانديشد.
كودكان امروز، نيازمند هنرند تا در آينده با كمك آن بتوانند بهتر انديشه نمايند.
براي پي بردن به اهميت هنر در بروز خلاقيت بهتر است تعريفي از خلاقيت داشته و سپس به بيان ويژگيهاي فرد خلاق بپردازيم .

 

 

 

 

تعريف خلاقيت
بيان تعريفي جامع از خلاقيت كار سختي است و صاحبنظران تعاريف مختلفي ارائه كرده اند شايد ساده ترين تعريفي كه بتوان از خلاقيت داشت عبارت است از : " خلاقيت عبارت است از اينكه فردي فكري نو و متفاوت ارائه دهد ."
"استيفن رابينز " خلاقيت را به معناي توانايي تركيب انديشه ها و نظرات در يك روش منحصر به فرد با ايجاد پيوستگي بين آنان بيان مي كند .
" گيلفورد " دانشمند آمريكايي خلاقيت را با تفكر واگرا ( دست يافتن به رهيافت هاي جديد براي مسائل ) در مقابل تفكر همگرا ( دست يافتن به پاسخ ) مترادف دانسته است. افرادي كه تفكر واگرا دارند در فكر و عمل خود با ديگران تفاوت دارند و از عرف و عادت دور شده و روش هاي خلاق و جديد را به كار مي برند . برعكس كساني كه از اين خصوصيت برخوردار نيستند تفكر همگرا دارند و در فكر و عمل خود از عرف و عادت پيروي مي كنند .

ويژگي هاي فرد خلاق
مهم ترين ويژگيهاي يك افراد خلاق به شرح زير است :
-انگيزه بالايي براي پيشرفت دارند
آنها كنجكاو و جستجوگرند
-در انجام كارها داراي پشتكار و انضباط هستند
-انگيزه فراواني براي كسب دانسته ها و تجربيات جديد دارند
-شوق فراوان براي زندگي كردن دارند
-زيباپسند بوده و علاقمند به آثار هنري هستند
-مي توانند بر روي ديگران بسيار تاثير گذار باشند
-داراي قوه تخيل (فعال ) بالايي هستند
-ميل به استقلال دارند و از اينكه همرنگ جامعه باشند مي پرهيزند و در مواردي كه دستورهايي بر خلاف ميل و يا اعتقادات خود دريافت كنند به سرپيچي از آنها تمايل نشان مي دهند
-در زندگي كمتر جزيي نگر هستند
-پيچيدگي در امور را بر سادگي ترجيح مي دهند
-روحيه اي طنزگونه دارند و از شوخ طبعي برخوردارند
-تمايل به انجام كارهايي دارند كه با ريسك توام است
-افراد خلاق كارها را به خاطر لذت و رضايت بخشي انجام مي دهند و كمتر تحت تاثير عوامل بيروني نظير شهرت ، پول و يا تاييد ديگران كار مي كنند
-گرايش به سادگي و ايجاد نظم دارند
-در انجام تصميم گيرها انعطاف پذيرند
-مسائل پيچيده را به مسائل ساده ترجيح مي دهند
-آنها تمايل دارند كه احساسات و هيجانات خود را صريح بيان كنند.
افراد خلاق از هوشي بالاتر از حد متوسط برخوردارند
- به موضوعاتي توجه مي كنند كه ديگران به آن توجه نداشته اند
-در مواردی آنها براي يك مسئله مي توانند چندين راه حل داشته باشند

اگرچه تمامي عوامل فوق در يك فرد خلاق ممكن است وجود نداشته باشد اما مي توان بيان داشت اين ويژگيها ممكن است در افراد خلاق بيشتر ديده شود

حال با توجه به تعاريف بيان شده در مي يابيم كه هنر بواسطه ويژگيهاي زير مي تواند زمينه ساز خلاقيت در انسان باشد :
1-هنر آدمي را وادار مي كند كه تجربيات جديدي كسب كند و آن را به ديگران منتقل كند و اين خود سرآغاز تبادل انديشه و ظهور افكار نو خواهد بود و به گفته ارنست ديمنه از پايه گذاران آموزش و پرورش فرانسه ، هنگامي كه انسان افكار و تجربيات جديد خود را به ديگران منتقل مي كند و از ذهن خود خارج مي كند باعث شود همچون حلقه اي از زنجير عمل كند كه با كشيدن آن به بيرون از ذهن باعث بيرون آمدن افكار جديد تري مي شود و اين اقدام سبب به فعال نمودن مغز براي انديشيدن بیشتر مي شود.
2-هنر كمك مي كند ذهن آدمي در فضايي آرام بخش و با آزادي سير كند، كاوش نمايد و چيزهاي جديد كشف كند و انديشه هايي بروز دهد كه تجربه نشده است . اصولا هنگامي كه ذهن انسان در فضايي ناآرام بسر مي برد و دچار تضاد ها ،نگراني ها و دغدغه هاي فراوان است بخش زيادي از انرژي مغز براي مقابله با اين نابساماني ها به هدر مي رود و در نهايت خسته و درمانده مي شود وهنگامي كه ذهن خسته است عمق تفكر بسيار نزول مي كند و انسان قادر به انديشيدن عميق نيست و تنها در هنگام كاركردن ، تمايل دارد كه كارهاي تكراري كه نيازمند تفكر نيست را به انجام رساند و اگر اين عارضه در يك جامعه گسترش يابد مي توانيم حدس بزنيم تا چه حد مردم تمايل خواهند داشت براي انجام امور تفكر كنند و فعاليت هاي خود را با عقل و انديشه پيش ببرند.
3-هنر زمينه ساز انگيزش است و انسان را وادار به حركت مي كند . انساني كه با انگيزش بوده و هدفمند به پيش مي رود ،خلاقيت او را همچون دوست برای رسیدن به هدف یاری خواهد کرد.
4-هنر با خلق زيبايي ها به مغز انسان آرامش مي بخشد و شرايطي را پديد مي آورد كه سلول هاي مغزي در فضايي به دور از هياهو و نگراني انديشه نمايند،چراكه محيط پر استرس و نگران كننده ، براي سلول هاي مغزي مخرب است.
5- هنر مي تواند آدمي را به درون خويش هدايت نمايد و اگر انسان در اين ميان خويش را بشناسد و رسالت و هدف بزرگي را براي خود كشف نمايد ، باعث ايجاد تحولي در انسان مي شود كه زمينه ساز انگيزش دروني بوده و اين خود پيش زمينه خلاقيت در انسان خواهد بود.
6-هنر بهره گيري از قوه تخيل فعال را در انسان تقويت كرده و اين خود مي تواند زمينه ساز افكارنو شود .بسياري از اختراعات بزرگ برگرفته شده از تخيل ذهن بزرگاني است كه در گذشته اين اختراعات را در ذهن خود تصور كرده بودند و سپس توسط ديگران به عمل تبديل شده است .
7-هنر زمينه ساز جستجو گري انسان به سوي خالق خويش است كه اين مي تواند سرآغاز رشد اخلاق و شكل گيري خلاقيت مثبت و اثربخش در انسان باشد .بطور مسلم خلاقيت زماني براي بشر قابل ارزش خواهد بود كه ثمره هاي آن براي انسان نيكبختي و سعادت در پي داشته باشد
8- هنر زمينه ساز ثبت تجربيات بشر است ، تجربيات ثبت شده بشر مهم ترين چيزها براي واداركردن انسان ها به تفكر است و رشد تفكركردن سرآغاز دست يابي به افكار نو و بروز خلاقيت خواهد بود.
9-مغز از دو نيمكره تشكيل شده است .دو نيمه مغز شبيه يكديگر بوده و هماهنگ با هم عمل مي كنند . فعاليت هايي نظير رياضيات ،زبان و ارتباط كلامي ، منطق،بررسي و تجزيه و تحليل و نويسندگي در نيمه سمت چپ مغز انجام مي شود و فعاليت هاي نظير تصور و تجسم ، شناخت رنگ ، موسيقي ،وزن و آهنگ ، خيالات و آرزوها بر عهده نيمه راست مغز است . هرگاه انسان بتواند از دو نيمه مغز استفاده كند كارايي مغز بطور فوق العاده اي افزايش خواهد يافت . نود درصد مردم با سمت چپ مغز خود فكر مي كنند بسياري از دانشمندان با بهره گيري از هنر تلاش كرده اند نيمه راست مغز خود را فعال نگهدارند و به همين علت لازم است كه با بهره گیری از هنر قابليت هاي مغزي خود را افزايش دهيم
10-..هنر دارای تاثيرات درماني بر روي بدن انسان دارد كه با بهره گيري از آن مي توان به درمان بعضی عارضه ها پرداخت و یا از بعضی مشکلات پيشگيري نمود و اين خود سبب سلامت جسم و مغز مي شود.روانكاوان معتقدند هنر از نظر عاطفي موجب كاهش احساس خشم و نفرت و پرخاشگري در كودك مي شود و خلق آثار هنري مي تواند باعث تقويت اعتماد به نفس در كودك شود . بكار گيري روش هاي درماني نظير نمايش درماني ، قصه درماني ، هنر درماني ،كاربرد موسيقي در درمان بيماران مضطرب و افسرده در حال افزايش است .

 

 

 

 

 

 

تولد نوزاد ، آغاز آموزش هنر


هنگامي كه فرياد نوزادي به هنگام تولد به آسمان مي رود ، گويي فرياد مي كشد كه چرا از يك مكان آرام بخش به دنيايي قدم گذاشته است كه شگفت انگيز و پيچيده و تاحدي نا امن است . او در اين هنگام نيازمند آغوش گرم مادر است تا در شب هنگام با صداي لالايي او به خواب رود. لالايي هاي مادر كه با آهنگي دلنشين خوانده مي شود ،اولين تاثير گذاري هنر بر روي جسم و روان كودك است .اين شعرهاي آرام بخش كه نسل اندرنسل منتقل شده اند ، تاثير خوبي در سخن گفتن و رشد مغز كودك دارد و از اين زمان تا زماني كه وي به مهدكودك مي رود شامل دوراني است كه كودك در خانه و در كنار والدين در حال يادگيري و آموزش است .
در آموزش چهار عامل نقش مهمي دارند كه عبارتند از :


معلم با انگيزه :
آموزش گيرنده با انگيزه:
محتوي آموزشي مناسب:
فضاي آموزشي مناسب:


حدود پنج سال اول زندگي انسان كه در محيط خانه سپري مي شود جزو مهم ترين سال ها در شكل گيري شخصيت انسان محسوب مي شود , و اگر در اين سال ها بتوان هنر را به خوبي به كودك آموزش داد مي توان انتظار داشت كه هنر بتواند در شخصیت کودک تاثیر گذار باشد . براي مثال مي توانيم از خاطرات استفان‌ جي‌گولد (Stephan J Gould) دانشمند معروف‌ ديرين‌شناس ( (paleontologist كه‌ در سال‌ 2002 ميلادي‌ درگذشت‌، ذكري به ميان آوريم كه در خاطرات‌ خود گفته است : زماني‌ كه‌ پنج‌سال‌ سن‌ داشتم‌، از موزه‌ تاريخ‌ طبيعي‌ ديدن‌ كردم‌ و آثار به‌ نمايش‌ گذاشته‌ شده‌ در اين‌ موزه‌ چنان‌ در وجود من‌ اثر گذاشت‌ كه‌ از همان‌ زمان‌ علاقه‌مند شدم‌ كه‌ يك‌ دانشمند ديرين‌شناس‌ شوم‌.
در خصوص اين دوران بايد بيان داشت كه چهار عامل آموزشي داراي شرايط زير هستند:
-مادر جزو با انگيزه ترين معلم هاي دنيا در خانه حضور دارد و مي تواند خود را وقف آموزش كودك نمايد
-كودك با انگيزه ترين آموزش گيرنده است و در اين دوران داراي چنان عطش يادگيري است كه اگر به خوبي بتوان از اين فرصت استفاده كرد بيشترين تاثر را مي توان بر شخصيت او بر جاي گذاشت و به گفته كريستين بوبن نويسنده فرانسوي :" بچه ها مثل دريانورداني هستند كه به هر نقطه اي كه نگاه مي كنند ،آنجا بيكران و وسيع است .
-محيط منزل : مكاني است كه اگر به خوبي براي آموزشدادن هنر به كودك آماده شده باشد مي تواند بر يادگيري كودك بسيار تاثير گذار باشد
محتوي آموزش : در كشور ما متاسفانه به علت ضعف درآموزش والدين ،مادر به مطالب و دانسته هايي كه به خوبي او را در آموزش هنر به كودك ياري نمايد دسترسي ندارد و بسياري از آموزش ها داده نمي شود و يا از طرفي بسياري از آموزش ها نيز غلط است و كمتر مادري را مي توان يافت كه بتواند در اين دوران به درستي كودك خود را از آموزش هنر سيراب نمايد . متاسفانه يكي از مهم ترين دوران هاي آموزشي به راحتي در كشور ما از دست مي رود و اين فرصتي است كه ديگر به دست نمي آيد و شايد بتوان گفت اين مهم ترين دوراني است كه مي توان آشيانه هنر را در وجود شخصيت انسان ساخت و مرغ هنر را براي يك عمر بر بالاي سر انسان رها كرد تا هميشه در كنار او باقي بماند.

 متاسفانه ما در گذشته نتوانسته ايم هنر را در اعماق وجود مردم خويش همچون گنجينه اي ارزشمند قرار دهيم تا با بهره گيري از آن محيطي زيبا براي خود پديد آورند و اين نشان دهنده ضعف آموزش هنر در سطح كشور است و مي بايستي آموزش هنر در دوران كودكي ونوجواني جدي گرفته شود تا در سال هاي آينده تاثيرات آن را در كشور خود شاهد باشيم .
حال اين سوال مطرح است كه در كشور كدام مرجع مسووليت تدوين محتوي آموزشي و سياستگزاري براي آموزش والدين در خصوص هنر را پذيرفته است تا با يك آموزش نظام مند بتوان از اين دوران طلايي بهترين استفاده را نمود.
موارد زير براي بهره گيري از اين دوران در عرصه آموزش هنر به والدين پيشنهاد مي شود:
1-راه اندازي يك مركز تخصصي ويژه جهت حضور صاحبنظران در عرصه هنر و تعليم و تربيت كودك به منظور انجام بحث هاي تئوريك و تدوين محتوي آموزشي و ثبت و طبقه بندي و آرشيو تجربيان داخل و خارج از كشور و در نهايت تدوين محتوي آموزشي جهت استفاده در كشور
2-ايجاد آموزشگاههاي هنري كه درآنجا با برگزاري كارگاههاي آموزشي ، والدين در عرصه آموزش هنر به كودك آموزش ببينند
3-برگزاري دوره هاي آموزشي تخصصي براي كارشناسان و پژوهشگران
4-انتشار يك نشريه هنري ويژه آموزش هنر به كودك به زبان ساده و توزيع سراسري در سطح كشور براي عموم مردم
5-تدوين كتاب هاي آموزشي نحوه آموزش هنر به كودك و توزيع گسترده در سطح كشور
6-برگزاري مسابقات آموزشي براي والدين به صورت سراسري در سطح كشور به منظور فرهنگ سازي هنر و آموزش جامعه و اهداء جوايز برای جذب مردم
7-برگزاري كنگره هاي تخصصي به منظور ثبت تجربيات در زمينه آموزش هنر به كودك
8-فعال سازي سايت هاي اينترنتي در خصوص آموزش هنر به كودك
9- حمايت جهت فعال شدن سازمان هاي غير دولتي در خصوص آموزش هنر به كودك جهت جذب والدين علاقمند جهت حضور و تبادل نظر با يكديگر
10-تهيه منابع صوتي تصويري براي آموزش جامعه برای ارائه در صداو سيما

 


دوره پیش دبستانی


كودك پس از دوران پنج سالگي وارد مهد كودك مي شود و درآنجا در كنار كودكان آموزش مي بيند و اين دوران نيز چون در سنين پنج تا شش سالگي است جزو دوران هاي طلايي شكل گيري شخصيت كودك است و از حساسيتهاي خاصي برخوردارست . در خصوص چهار عامل آموزشي بايد به نكات زير اشاره كنيم
1-آموزش دهنده : مربي در مهد كودك اگرچه انگيزشي همچون مادر ندارد ، ولي علاقمندي و مهارت او مي تواند بر كودك بسيار تاثير گذار باشد .
2- آموزش گيرنده :كودك اگرچه به جايي قدم مي گذارد كه همچون محيط خانه گرم و صميمي نيست ، اما وارد محيطي مي شود كه ويژگيهاي منحصر به فردي دارد و آن حضور تعداد زيادي كودك است كه اگر به درستي مديريت شوند مي تواند انگيزش خوبي در كودك ايجاد نمايد زيرا فرصتهاي زيادي براي بازي وكارهاي گروهي در اين مكان وجود دارد و هنر می تواند شروعی برای تشویق کودکان به کارهای گروهی باشد .
3-محتوي آموزشي: به علت آنكه مهد كودك ها تحت نظر سازمان هاي دولتي قرار دارند در اينجا محتوي آموزشي مشخصي وجود دارد .مهم ترين هدف هايي كه در مراكز پيش دبستاني توسط آموزش و پرورش مدنظر است به شرح زير است:
-خلاقيت
-درك زيباييها و پرورش احساس زيبايي شناسي
-پرورش حواس به ويژه شنوايي و بينايي
-دقت و تمركز
-كنجكاوي و جستجو گري
-مهارت هاي شناخت رنگ ، شكل، اندازه و جهت
در اين رابطه نبايد آزادي كودكان را به هنگام انجام فعاليت هاي هنري محدود كرد تا كودك بتواند خواسته ها ، تمايلات ، افكار و احساسات خوشايند خود را بيان كند و اين نيازمند مربي با انگيزه و فضاي آموزشي مناسب به همراه امكانات و ابزار هنري است ، در غيراينصورت قرار دادن كودكان در مكان هاي كوچك و نشستن در كنار هم بصورت تنكاتنگ و آن هم در يك فضاي نازيبا و به دور از طبيعت به همراه مربي بي انگيزه ، اين احتمال خواهد رفت كه كودك از آموزش هنر بهره اي نبرد . در حال حاضر ضروري است كه مراجع متولي امر با انجام پژوهش بررسي نمایند كه در حال حاضر وضعيت آموزش هنر در مراكز پيبش دبستاني در چه وضعيتي بسر مي برد تا با رفع نواقص ، بتوان در اين خصوص فعاليت هاي آموزشي هنري را ساماندهي نمود و اگر نتوانيم اين مرحله مهم آموزشي را به خوبي مديريت كنيم دومين فرصت طلايي آموزش هنر به كودكان را نيز براي هميشه از دست داده ايم .


دوران دبستان


در دوران دبستان ، كودكان هنر را بيشتر با نقاشي كردن تجربه مي كنند. در اين دوران با سوالات زير روبرو هستيم كه مي تواند در خصوص آموزش هنر ما را واردار به تفكر نمايد كه آيا آموزش هنر به شکل کنونی قوه خلاقيت دانش آموز را رشد مي دهد و يا سبب تقليد گرايي در او مي شود . مهم ترين سوالات به شرح زير است :
1-آيا معلمان دبستان در زمينه آموزش هنر به كودكان از آموزش هاي لازم برخوردارند؟
2-آيا شيوه هاي آموزش بر اساس آخرين يافته هاي روز مد نظر قرار گرفته است ؟
3-آيا دانش آموزان با ورود به اين دوره درسي از انگيزش كافي برخوردارند و از درس هنر لذت مي برند؟
4- معلمان دوره ابتدايي تا چه حد به اهميت هنر در زمينه ايجاد خلاقيت در كودك شناخت دارند ، آيا ممكن است كه اين درس را به عنوان گذران وقت تلقي كنند؟
5-آيا در مدارس كارگاههاي آموزشي هنر وجود دارد و يا كودكان بايد به صورت فشرده در كنار هم بنشينند و تقليد گونه يك نقاشي بكشند؟
6-آيا كودكان براي كسب نمره به جاي اينكه از تخيلات و تجربيات خود براي نقاشي استفاده كنند ، ترجيح مي دهند كه والدين آنها يك نقاشي براي آنها بكشد ؟
7-والدين تا چه حد از آموزش هاي لازم برخوردارند كه همگام با مدرسه در آموزش هنر به كودكان تلاش نمايند تا ميان آموزش هاي ارائه شده در مدرسه و خانه تضادي رخ ندهد ؟
در اين دوران ،كودكان مرحله مهمي از زندگي خود را طي مي كنند ، اگر آنان تحت نظر يك مربي كارآزموده قرار گيرند كه به آنان كمك كند كه آزادانه قوه تخيل خود را بكار گيرند ، مي توانند با خلق آثار هنری به رشد فکری خود کمک کنند و از طرفي باعث مي شود انسان به ماهيت دروني كودك پي برده و شناخت بيشتري به دست آورد و همين ويژگيها سبب گرديده كه بسياري از هنرمندان بزرگ دنيا از جمله پيكاسو ، كله و ماتيس بطور عميق تحت تاثير بيان كودكانه قرار گرفته و شيوه هاي جديدي را در نقاشي ارائه نمايند و همچنين هنرمندان بزرگ دنیا  از جمله  پیکاسو ، كله و ماتیس تحت تاثیر بیان کودکانه قرار گیرند
آيا در دوران دبستان  با آموزش هاي ارائه شده زمينه هنر باعث رشد خلاقيت را در كودكان شده است يا اينكه آنان را به سوي تقليد گرايي هدايت كرده و قوه خلاقيت آنان را از بين برده ايم؟
گمان نمي رود كه شيوه آموزشي ما در مدارس ابتدايي در زمینه باعث رشد خلاقیت در کودکان شده ایم  یا اینکه آنان را به سوی تقلید گرایی هدایت کرده و قوه خلاقیت آنان را از بین برده ایم ؟ گمان نمی رود که شیوه آموزشی ما در مدارس ابتدایی در خصوص هنر توانسته باشد در بروز خلاقیت کودکان موثر باشد.سرانه آموزشی پایین است  که اجازه هزینه کردن و تجهیز مدرسه برای آموزش هنر در تمامی ابعاد را نمی دهد.

هنردر دوران دبستان بيشتر در نقاشي خلاصه مي شود و اگر كودكي نيز بتواند از آموزش های بیشتر و متنوع تر هنری برخوردارشود به واسطه تمكن مالي و آن هم در محيط بيرون مدرسه است كه اين موضوع بحث جامعه شناسي در خصوص عدالت در آموزش هنر را بيان مي كند كه هنر مي بايستي براي تمامي اقشار جامعه در دسترس قرار گيرد و تنها محدود به افراد خاصي نشود تا تاثيرات آن در تمامي جامعه پديدار شود.
يكي از مشكلاتي كه صاحبنظران در روند توسعه كشور ايران به آن اشاره مي كنند ، ضعف در انجام فعاليت هاي گروهي است كه باعث مي شود افراد در دل گروه علاوه بر شكوفا شدن خلاقيت خود بتوانند با بهره گيري از حمايت جمع به اهداف دست يابند . متاسفانه در گذشته ما نتوانسته ايم با آموزش هاي لازم اعضای جامعه خود را براي انجام فعاليت هاي گروهي موفق تربيت كنيم و اين خود به يك معضل اجتماعي بدل شده و افراد در سنين بزرگسالي قادر به كار جمعي نيستند و به همین خاطر احتمال شكست خوردن در رسيدن به اهداف براي آنان افزايش مي يابد .
بهره گيري از هنرهايي نظير نمايش خلاق  كمك مي كند تا دانش آموزان بتوانند مسائل و موضوعات را از روي تجربه بشناسند.نمايش خلاق موجب رشد شخصيت ، پرورش عزت نفس مي شود و كودكان ياد مي گيرند كه چگونه كار گروهي كنند .آنها به نقش آفريني پرداخته و تخيل خود را بكار مي گيرند.
همچنين مي توانيم به تئاتر كودكان و نمايش كلاسي اشاره كنيم و متاسفانه در مدارس ما خبري از فعاليت هاي متنوع هنري نيست و به همین خاطر نتايج آموزشی حاصله تاثیر کمی در رشد خلاقیت کودکان خواهد داشت .
براي برطرف كردن اين نقاط ضعف مي توانيم روش ها ي ديگري را مورد بررسي قرار دهيم براي مثال مي توان به طراحي گردشگاههاي هنري پرداخت تا در آنجا كودكان در كنار والدين و مربيان كارآزموده هنر را درآغوش بگيرند.
اين گردشگاههاي هنري را مي توان بطور مشترك با همكاري شهرداريها،متوليان آموزش هنر و سازمان هاي غيردولتي علاقمند بر پا نمود .در اين مكان ها كودكان قادر خواهند بود خاك بازي كنند ، با گل چيزهاي مختلف خلق كنند ، رنگ آميزي كنند ، در نمايش هاي خلاق شركت كنند،آهنگ ها ي شادي بخش تولید کنند ، در فضاهاي سرسبز و زيبا گردش كنند و و با ديگر كودكان بازي كنند و از ديدن آثار ايجاد شده يكديگر لذت ببرند ، آنچنان كه قادر باشند در لحظاتي شيرين ذهن خود را به پرواز درآورده و با تجربه اندوزي به افكار جديد برسند و اين خاطره خوش را تا آخر زندگي با خود به همراه داشته باشند . در این مکان ها می توانند با مربيان علاقمند و دوستدار هنر بحث و گفت و گو كنند و با خريداري كتاب هاي جذاب ،هنر را به منزل خود ببرند .در همين اتفاقات است كه ممكن است جرقه خلاقيت در ذهن كودكان رخ داده و زمينه هاي يك تحول در وجودشان شكل بگيرد .اگر ما نمي توانيم از طريق مدارس خود هنر را به معناي واقعي آن به كودكان خود آموزش دهيم ضروري است كه با ايجاد چنين گردش گاههايي كه در بيرون شهرها مي توان ايجاد كرد ، فرصت دوستي ميان هنر و كودكان را پديد آوريم . در اين مكان ها هنرمندان و صاحبنظران با كودكان و والدين آنها پيوند مي خورند و نتايج آن رشد فرهنگ در كشور خواهد بود و چه بسا آثاري خلق شود كه باعث جذب گردشگران داخلي و خارجي به سوي اين مكان هاي شگفت انگيز شود و دور از ذهن نخواهدبود كه آثار كودكان بار ديگر بتواند بر روي هنرمندان تاثير گذار باشد و شاهد ظهور سبك هاي جديدي از هنر باشيم.
اين گفته انشتين را بخاطر داشته باشيم كه بيان داشت" نظريه نسبيت نمي توانسته در دوران بزرگسالي من شكل گرفته باشد،زيرا آدمي در بزرگسالي فرصتي براي انديشيدن به فضا و زمان ندارد، اينها چيزهايي است كه وقتي كودك بودم به آنها فكر كرده ام "
امروزه كافي است گشتي در اينترنت بزنيم تا دريابيم كه در كشورهاي توسعه يافته سايت هاي فراواني راه اندازي شده است كه علاوه بر ارائه مطالب آموزشي براي معلمان ،والدين و دانش آموزان ، خود كودكان نيز به انتشار ديدگاههاي خود در مورد هنر پرداخته اند و ضروري است كه اين گونه اقدامات از طرف متوليان امور هنري عملي شود.

 

 

 


دوره راهنمايي و دبيرستان


كودكان با گذر از دوران دبستان به دوره راهنمايي قدم مي گذارند و با كتاب هنر ، به سوي يادگيري هنر پيش مي روند.
مهم ترين مشكلاتي كه در اين دوران وجود دارد عبارتند از :
-متنوع نبودن فعاليت هاي هنري در سطح مدرسه و خلاصه شدن در نقاشي و خطاطي و آن هم بدون وجود كارگاههاي هنري درسطح مدرسه
-تغييرات كند در به روزرساني كتب هنر همگام با تحولات در حال انجام در سطح دنيا
-بيگانگي والدين از نحوه درست آموزش هنر به نوجوان خود به خصوص كه اين دوران با سنين بلوغ مصادف است كه از حساسيت بالايي برخوردارست و آموزش در اين مرحله نيازمند درايت و هوشمندي است
-ضعف در انجام بازيدهاي هنري براي دانش آموزان و ناتواني موزه ها در ايجاد يك محيط بسيار جذاب به همراه ارائه آموزش هاي هنري لازم به دانش آموزان
كه در اين زمینه  ضرورت انجام پژوهش هاي لازم به منظور شناسايي نقاط ضعف آموزش هنر به خوبي احساس مي شود تا در نهايت با تحول در نحوه آموزش هنر ، دانش آموزان بتوانند از اين فرصت جهت رشد خلاقيت خود بهره مند شوند.


با گذر از دوران راهنمايي ، دانش آموزان به دبيرستان و هنرستان ها راه مي يابند .شخصيت دانش آموزان در اين دوران تا حدي شكل گرفته است و مي توانيم نتايج آموزش هاي لازم را كه از بدو تولد كودك دريافت كرده است، مشاهده كنيم و از طرفي لازم است صاحبنظران روند آموزش هنر در اين دوران را مورد بررسي قرار داده و ارائه طريق نمايند تا استمرار آموزش فعاليت هاي هنري با نقصان روبرو نشود و سعي شود يك نظام مندي در آموزش هنر از زمان تولد تا دوره دبيرستان پديد آيد .
حال بايد اين سوال را از خود بپرسيم آيا دانش آموزان دبيرستاني ما داراي ويژگيهاي زير هستند ؟ تا بتوانند خود را براي قبول مسووليت در جامعه آماده نمايند
-آيا شوق به زندگي در آنان بالاست؟
-آيا از قدرت خلاقيت بالايي برخوردارند و در برابر مشكلات مي توانند با ذهن خلاق خود راه حل هاي جديد بيابند؟
-آيا آنان علاقمند به زيباييها هستند و دوست دارند كه محيط زندگي شخصي و اجتماعي خويش را زيبا كنند؟
-آيا آنها هدفمند بوده و با درايت آماده انتخاب رشته تحصيلي يا شغل مورد علاقه خود هستند؟
-آيا  به آينده خوشبين بوده و داراي اعتماد به نفس بالايي هستند و باور دارند كه در برابر مشكلات شكست نمي خورند ؟
-آيا آنان آماده فعاليت هاي گروهي هستند و مي توانند به راحتي در گروه و در كنار ديگران تعيين هدف نمايند و با شكيبايي و انتخاب راهكارهاي مناسب به اهداف دست يابند؟
-آياآنان هنر را در زندگي شخصي خود استفاده مي كنند تا نيمه راست مغز آنان نيز فعال شده و كارايي مغز آنان افزايش يابد؟
-آيا به علت مانوس شدن با  هنر ، لحظاتي از زندگي خود را به دور از هياهوي محيط زندگي اختصاص به يك فعاليت هنري كرده تا هم آرامش كسب كنند و هم لحظاتي به كاووش در درون خود بپردازند .؟
-آيا رفتاري صادقانه دارند و در برخورد با ديگران از رياكاري مي پرهيزند ؟
ااگر پاسخ سوالات منفي باشد ما نيازمند يك بازنگري در نظام آموزشي خود از جمله آموزش هنر خواهيم بود.
در پايان بايد بخاطر داشته باشيم اگر مي خواهيم در دنياي حاضر زندگي كنيم بايد خلاق باشيم در غير اينصورت شرايط سختي پيش روي ما خواهد بود و اگر مي خواهيم نسل خلاقي تربيت كنيم بايد بپذيريم كه بايد خلاقانه وارد اين عرصه شويم و گرنه تنها با انديشه هاي تكراري ، اميدي به ايجاد تحول و خلاقيت نخواهد بود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


منابع :


1- مقاله " خلاقيت در آموزش و پرورش ( تهديدها و فرصت ها ، ارائه راه حل هاي پيشنهادي ) " - تهيه كننده : عبدالرحمن جرجاني -برگرفته از سايت پژوهشكده تعليم و تربيت سازمان آموزش و پرورش استان گلستان -http://www.golestanier.ir
2-مقاله "راه هاي پرورش خلّاقيت " - دكتر مهرانگيز شعاع كاظمي - مجله معرفت شماره:92 (ويژه‌نامه علوم تربيتي) Qabas.org
3--مقاله "تاملي در تعريف هنر " - مجتبي مطهري الهامي - برگرفته از سايت firooze.com
4--مقاله "جستاري در مفهوم هنر و عناصر تركيبي آن " - سید حسین امیرجهانی - برگرفته از سايت firooze.com
5- مقاله " جایگاه اثر هنری در روش شناسي گادامر" -سید رضی موسوی گیلانی -برگرفته از سايت firooze.com
6-كتاب " هنر فكركردن " -ارنست ديمنه -ترجمه : محمد رفيعي مهرآبادي
7--كتاب " صد جلوه از ميراث ايران " -ناشر : نشر قلمرو آفتاب-گروه نشر ايران -چاپ يكم - تابستان 1386
8-معرفي كارگاههاي آموزشي هنر درماني-پژوهشكده خانواده -دانشگاه شهيد بهشتي
9-مقاله "ديدار از موزه ها يك فرصت آموزشي است " -نويسنده : حميد ميرزاآقايي -روزنامه اعتماد- 19 آذر 1381
10-مقاله " آموزش هنر در مراكز پيش‌دبستاني" -انتشار :سايت پيش دبستاني سازمان آموزش و پرورش شهر تهران -http://www.tehranedu.com
11-مقاله " كودكان بزرگترين معلمان خلاقيت " حميد ميرزاآقايي –ويژه نامه كارآفريني روزنامه اعتماد

12- مقاله " تعريف اصطلاحات مهم نمايش كودك و بحث دربارۀ آنها" -نوشته: مت بوكانن ترجمه: داود زينلو www.childdrama.com - -
13- مقاله " نقدي بر كتب آموزش هنر دوره سه ساله راهنمايي تحصيلي كم توجهي به آموزش هنر يك مسئله ريشه دار است" حجت اله حسين زاده- روزنامه كيهان -شماره شماره 18742

15-مقاله " هنرمدرن و نقاشي كودكان " -رضا عبدلي -انتشار : پايگاه خبري هنر ايران
16-- مقاله "ذهن دانش آموزان نيازمند تخيل فعال است " -نويسنده :حميد ميرزاآقايي - روزنامه اعتماد- چهارشنبه 29 آبان
17- كتاب " چگونه از فرزند خود يك نابغه بسازيم "- - نويسنده : شاكونتالا دوي « چگونه از فرزند خود يك نابغه بسازيم» ترجمه:زهره زاهدي .ناشر: انتشارات جيحون .تيراژ :3300 -تاريخ چاپ : 1379- نوبت چاپ : دوم
18- مقاله " ضرورت رشد خلاقيت و كارآفريني كودكان براي تامين منابع انساني سازمان هاي آينده " نويسنده : حميد ميرزاآقايي -انتشار-سايت فكرنو-بهمن 1386 - www.fekreno.org-

.4 گريوز، گارگيلو، اسلادر، (1379)، خلاقيت (شناخت ويژگي‌هاي كودكان و برخورد مناسب با آنها) (ترجمه مهدي قراچه‌داغي)، تهران: پيک بهار.
 

1-"CREATIVITY and CHILDREN: A Natural Combination"by Alberta Johnson-http://www.artistshelpingchildren.org
2-"SEVEN EASY IDEAS FOR ORGANIZING KIDS ARTWORK "by Maria Gracia-http://www.artistshelpingchildren.org
3-WAYS TO HELP YOUR CHILD EXPRESS HERSELF WITH ART"by: Robbin T"-http://www.kinderart.com
4-"CHILDREN AND ART: THEY GO TOGETHER" by Robert Beeching-http://www.kinderart.com

 

خروج

تاثیر آموزش هنر بر خلاقیت کودک ...

دسته بندی : عمومی

تاریخ ثبت : 1394/08/23